حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2359
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
اشخاصى سكوت آنتونيوس را چنين تعبير كردند ، كه او سربازان خود را حقير ميشمارد و از اين رفتار رنجيدند ، ولى سايرين جهت سكوت را فهميده از رنج و الم او متأثر گشتند و اين معنى باعث شد ، كه او را بيشتر محترم و مطاع دارند . بعد ، وقتى كه آنتونيوس ميخواست از راهى ، كه آمده بود ، برگردد و از جلگهء باز و بيدرختى حركت ميكرد ، ناگهان ديد يكنفر ماردى « 1 » ، كه با اخلاق پارتىها خوب آشنا بود و در موقعى كه پارتيها آلات محاصره روميها را ميگرفتند ، به آنها ( يعنى روميها ) كمكى كرده بود ، آمده به او گفت راه كوهستان را پيش گيرد و در جلگههاى باز و بيدرخت وارد نشود ، زيرا در اينجاها هدف تيرهاى پارتى خواهد بود . بعد او افزود ، كه فرهاد اينقدر مساعدت براى انعقاد عهد صلح كرد ، تا شما محاصرهء ( فراد ) را ترك كنيد و اگر بخواهيد ، من ميتوانم راهنماى شما واقع شده ، شما را از راهى ببرم ، كه نزديكتر است و در آن راه هرچيز ، كه لازم باشد ، بحدّ وفور بدست ميآيد ( آنتونيوس ، بند 43 ) . آنتونيوس پس از شنيدن حرفهاى ماردى با دوستانش شور كرد . او نميخواست پس از عهدى ، كه با پارتيها بسته بود ، عدم اعتماد به آنها نشان دهد ، ولى چون ميخواست راهى نزديك اختيار كند و از دهاتى بگذرد ، كه آذوقه و علوفه وافر داشته باشد ، از ماردى پرسيد ، كه چه وثيقهاى براى درستى قولش ميدهد . او جواب داد : بگوئيد مرا مقيّد دارند ، تا وقتى كه قشون را بارمنستان برسانم . پس از آن ماردى دست بسته ، رهبر لشكر گرديد و در دو روز اوّل چيزى باعث تشويش سپاهيان نگرديد . روز سوّم درحالى ، كه آنتونيوس نگرانى از پارتيها نداشت و با اعتماد و بىقيدى حركت ميكرد ، شخص ماردى ناگاه ديد ، كه سدّ رودخانه را شكستهاند و راهى را ، كه بايد قشون بپيمايد ، آب گرفته و نيز فهميد ، كه اين كار پارتيها است و آنها خواستهاند ، حركت قشون را كند گردانند . او فورا آنتونيوس را آگاه داشته گفت ، كه بايد با احتياط پيش رود ، زيرا پارتيها نبايد دور باشند . ظنّ ماردى صحيح بود و همين كه آنتونيوس قشون خود را بياراست و فلاخنداران و
--> ( 1 ) - Marde بصفحهء « 2215 » رجوع شود .