حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2330
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
داراى ديسيپلين سخت است ، در صلاح خود نميديدند ، كه جنگ را با حمله و جدال تنبتن شروع كنند . بنابراين در ابتداء جنگ سوارهنظام سبكاسلحهء خود را به كار انداخته بقدرى جدال را امتداد ميدادند ، كه دشمن خسته ميشد و نميدانست ، چگونه حريف را بجنگ تنبتن مجبور دارد . بعد ، پس از اينكه اين حال براى دشمن افسرده و فرسوده روى ميداد ، آنگاه سوارهنظام سنگين اسلحه حمله خود را شروع ميكرد و تلفاتى زياد وارد آورده غالب ميآمد . پلوتارك گويد ، كه روز اوّل جنگ پارتيها پانصد نفر اسير رومى گرفتند ، ولى ديوكاسّيوس گويد ، كه روز اوّل اسيرى نگرفتند ( كتاب 40 ، بند 24 ) . پادشاه اسران ، كه در قشون رومى بود ، تا پس از مرگ پسر كراسّوس با روميها بماند و بعد ، وقتى كه پارتيها از جبهه بروميها حمله كردند ، او از پس بر آنها حمله كرد ( ديوكاسّيوس ، كتاب 40 ، بند 23 ) . ژوستن در تمجيد پارتيها گويد ( كتاب 41 ، بند 1 ) : « بايد با حيرت بشجاعت پارتيها نگريست ، اين شجاعت آنها را بقدرى بلند كرد ، كه مردمانى ، كه آقاى آنها بودند ، تابع آنها شدند ، حتّى روم در زمان اعلى درجه اقتدارش سه دفعه با بهترين سردارانش به آنها حمله كرد و در نتيجه دانست ، كه از تمام ملل و مردمان اينها يگانه مردمى هستند ، كه نه فقط با روميها برابرند ، بل فاتح آنهايند . بايد اينرا هم گفت ، كه براى پارتيها حمله رومىها را دفع كردن آنقدر باعث افتخار نبود ، كه در ميان مردمانى مانند آسوريها ، ماديها و پارسىها ، يعنى مردمانى ، كه داراى آنهمه نام بودند ، بلند گشتند و هزار شهر دولت باختر را تسخير كردند ، و حال آنكه سكاهائى ، كه همسايگان پارتيها بودند آنهمه فشارهاى سخت به آنها ميدادند و آنهمه جنگهاى پىدرپى ميكردند » ( مقصود ژوستن اين است ، كه پارتيها در دو جبهه با مردمان قوى جنگ ميكردند و باوجود اين فاتح بيرون ميآمدند . در جبهه غربى با روميها و در جبهه شمالشرقى با سكاها و مردمان ديگر ، كه بايران فشار ميآوردند ) .