حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2327
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
باكوس را با آن اعمال قبيح و زشت منع كرد . عبادت چنين بود ، كه در هر سال در مدّت چند روز معيّن زنان شهر از هر طبقه عريان گرديده ، پوست ببر يا پلنگى را به خود بسته ، سر و پا برهنه بكوهستانها رفته شراب زياد ميخوردند و به همه قسم فسق و فجور ميپرداختند . از جمله آگاوه مادر پادشاه در ايّام اين جشنها با زنان ديگر به همان كارها اشتغال ميورزيد . پانته براى منع مادرش از اين كارها بكوهستانى ، كه در آنجا عيد باكّوس را گرفته بودند ، رفت ، ولى بهرهمند نشد ، زيرا مادر پادشاه با زنان ديگر او را گرفته كشتند و از فرط مستى و قوّت شهوت ندانستند ، كه او پادشاه تب است . پس از كشته شدن پانته سرش را بريده به شهر بردند و بمردم گفتند « اين گرازى يا بچهشيرى بود ، كه در كوهستان پديد آمد و مجلس عيش ما را بهم زد . ما هم بقوّت باكّوس او را گرفته سرش را بريديم » . اورىپيد ميخواسته در ضمن اين تصنيف بمردم بفهماند ، كه دين باكّوس بقدرى محكم و قوى است ، كه اگر پادشاهى هم بر ضدّ آن باشد ، مادرش سر او را ميبرد . پس از اين توضيح معلوم است ، كه مناسبخوانى يا بازى مناسب در مجلس ضيافت ارد و پادشاه ارمنستان اين بوده ، كه زنى كه ميبايست بجاى آگاوه سر گراز يا بچهشيرى را بمجلس آورده بحضّار نشان دهد ، در اين موقع سر كراسّوس را برداشته بمجلس آورده و آن را بپاى ارد ( يا هيرود پلوتارك ) انداخته ، بعد اشعارى را هم ، كه اورىپيد از قول آگاوه نوشته است ، خوانده ( ترجمه اشعار بالاتر ، در صفحه 2325 - سطر 19 ذكر شد ) . بعد پلوتارك گويد ( كتاب كراسّوس ، بند 44 ) : پادشاه را رقابت پوماكسارث چنان خوش آمد ، كه امر كرد هديهاى را ، كه قانون مملكت پاداش كشتن سردارى قرار داده ، به او بدهند و يك تالان « 1 » هم به ژازن داد . چنين بود خاتمهء سفر جنگى كراسّوس ، كه آخرش را بايد حزنآور دانست ، ولى . . . . . . ( از اينجا پلوتارك بمطلب ديگر ميپردازد ، كه در جاى خود بيايد . م . ) .
--> ( 1 ) - تقريبا 28 هزار ريال .