حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2312

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

وقتى كه در نزديكى خود تپه كوچكى از ريگ روان ديدند ، بدانجا عقب نشستند و اسب‌هايشان را در وسط جمع كرده از سپرهايشان حصارى ساختند ، باميد اينكه در اينجا بهتر مىتوانند در مقابل دشمن از خود دفاع كنند ، ولى اين اقدام بكلّى نتيجه معكوس بخشيد ، زيرا در زمينى صاف صفوف مقدّم صفوف موخّر را ميپوشد ، اما در اينجا ، چون مسطّح نبودن زمين صفى را بالاى صف ديگر قرار داد ، و صفوف آخر بيش از صفوف ديگر بىحفاظ ماند ، ضربت‌ها به همه وارد ميشد . در اين احوال همه از بدبختى خودشان ميناليدند ، چه بىافتخار ميمردند و نميتوانستند از كسى انتقام بكشند ( كراسّوس ، بند 32 ) . كراسّوس جوان دو نفر از يونانيهائى ، كه در كارّه ( شهر اين صفحه ، حرّان قرون بعد ) ميزيستند ، نزد خود داشت . يكى را هىيرونيموس « 1 » و ديگرى را نىكوماخوس « 2 » ميناميدند ( از اينجا معلوم است ، كه اين جنگ نزديك حرّان در بين النهرين رويداده ) ، اين دو يونانى به او تكليف كردند ، كه فرار كرده به شهر ايشن « 3 » ، كه نزديك و طرفدار روميها بود بروند ، ولى او جواب داد : مرگى نيست ، كه ترس آن باعث شود سربازانى را ، كه براى من جان ميدهند ، رها كنم ، ولى به آنها پند داد ، كه فرار كنند و بعد آنها را بآغوش كشيده مرخّص كرد . سپس ، چون نميتوانست دست خود را به كار اندازد ، زيرا تيرى از آن گذر كرده بود ، پهلويش را به طرف ميرآخورش برگردانيده ، امر كرد شمشيرش را بتن او فروبرد . گويند ، كه سن - زورىپوس هم به همين منوال مرد و مگاباكّوس بدست خودش انتحار كرد و كسانى كه باقى ماندند ، پس از رشادت‌هائى ، كه نمودند ، از آهن دشمن كشته شدند . پارتيها بيش از پانصد نفر اسير نگرفتند ( مقصود اين است ، كه باقى كشته شده بودند ) . آنها سر كراسّوس جوان را بريده فورا به طرف پدرش حمله بردند . اما شرح اقدامات كراسّوس چنين بود . او پس از اينكه بپسرش امر كرد بپارتيها حمله كند ، طولى نكشيد ، كه خبر فرار پارتيها و تعقيب آنها را شنيد . بعد ، كه

--> ( 1 ) - Hieronymus . ( 2 ) - Nicomachus . ( 3 ) - Ischnes .