حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2308
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
كه سورنا قسمت بزرگ لشكرش را پشت صفوف اوّل قرار داده بود و براى اينكه درخشندگى اسلحه سپاهيانش را پنهان دارد ، امر كرده بود اسلحهشان را با پوستى بپوشند يا ردائى در بر كنند ، ولى همين كه اين سپاهيان بروميها رسيدند بفرمان سورنا در تمام دشت فريادهاى وحشتآور و صداهاى مهيب برخاست ، زيرا پارتيها براى تحريص سپاهيان خود بجنگ عادت ندارند ، ناى يا شيپور استعمال كنند ، آنها آلتى دارند تهى ، كه روى آن پوستى كشيدهاند و دور آن زنگهائى از مفرغ است . پارتيها اين آلت را ميكوبند و صدائى وحشتآور بلند مىشود . اين صدا شبيه نعرهء جانوران درنده است ، كه با غرّش رعد آميخته باشد . آنها خوب دريافتهاند ، كه قوّهء سامعه آسانتر از حواسّ ديگر در روح اثر مىكند ، تندتر شهوات ما را بهيجان ميآورد و با سرعت انسان را از حال طبيعى خارج ميسازد ( كراسّوس ، بند 29 ) . روميها از اين صداى فوقالعاده مرعوب شده بودند ، كه ناگاه پارتيها روپوشهاشانرا كنده ، بسبب كلاهخودها و جوشنهاى رخشان ، مانند شعلههائى از آتش درخشيدند . در رأس آنها سورنا از جهت صباحت منظر و قدّ و قامتش نمايان بود ، صورت لطيفش مينمود ، كه بر خلاف نام جنگيش است ، زيرا آن را مانند ماديها ميآراست ( يعنى گلگون ميكرد ) « 1 » و موهاى روى پيشانى را از يكديگر جدا ميساخت ( مقصود فرق سر است ) و حال آنكه پارتيها مانند سكاها ميگذارند اين موها به حال طبيعى برويد ، تا مهيبتر به نظر آيند . در ابتداء پارتيها خواستند با نيزه بروميها حمله كرده صفوف اوّلى دشمن را بشكافند ، ولى وقتى كه عمق صفوف را دانسته ديدند ، كه روميها محكم ايستاده و تنگ بهم چسبيدهاند ، بمسافتى عقب نشسته وانمودند ، كه پراكندند و ترتيب جنگيشان بهم خورد ، ولى چنان به زودى گروهان مربّع روميها را از هر طرف احاطه كردند ، كه اينها فرصت نيافتند از نيّت پارتيها آگاه شوند . كراسّوس در اينحال فرمان داد ، كه سپاهيان سبكاسلحه
--> ( 1 ) - باصطلاح كنونى بزك ميكرد .