حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2280

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

قوّت يافت ، روميها از گرفتن شهر مأيوس و به طرف شمال متوجّه گرديدند . پس از آن دولت پارت توانست باز سالى چند بيطرفى خود را حفظ كند . در خلال اين احوال سنتروك پير درگذشت و بجاى او پسرش فرهاد سوّم بتخت نشست . سلطنت سنتروك را محقّقين از 76 تا 67 ق . م ميدانند ( يوستى ، نامهاى ايرانى ، صفحه 412 ) ، ولى چنان كه بالاتر گفته شد ، گمان قوى اين است ، كه بعد از مهرداد دوّم بزرگ ، او بلافاصله بتخت ننشسته و بنابراين سنين سلطنتش بايد چند سالى كمتر باشد يا مهرداد بزرگ زودتر از 76 ق . م درگذشته است . درباره اين شاه بايد گفت ، كه بعد از شاهانى مانند مهرداد اوّل و فرهاد دوّم و مهرداد بزرگ ، دولت پارت در زمان اين شاه نيروى سابق را ندارد . جهت اين احوال را بواسطه فقدان مدارك نميتوان درست تشخيص داد : آيا از منازعات درونى بعد از مهرداد بزرگ اين حال رويداد ، يا در مقابل اتّحاد دو پادشاه قوى مانند تيگران ارمنى و مهرداد ششم پنت ، دولت پارت نميتوانست سياست تعرّضى خود را نسبت بهمسايگان ادامه دهد و يا بالاخره پيرى سنتروك باعث اين وضع گرديد ؟ شايد تمامى اين جهات دست بهم داده و موقتا دولت پارت را مانع از توسعه گرديده . اينكه سهل است دولت پارت در اين زمان دو ولايت خود ، يعنى كردون و آديابن ، را از دست داد . قبل از اينكه از اين مبحث بگذريم ، مقتضى است براى نمودن احوال روحى مهرداد ششم پنت ، كه در اين اوان ميخواست با دولت قوىپنجه جهانى ، يعنى روم ، دست‌وگريبان گردد ، كلمه‌اى چند بگوئيم ، زيرا اگرچه مستقيما بايران مربوط نيست ، ولى بطور كلّى حسّيّات اهالى آسياى صغير را مينمايد و اين نكته در بيطرف ماندن سنتروك مؤثّر بوده . ژوستن گويد ( كتاب 38 ، بند 4 ) : « مهرداد سربازانش را مخاطب داشته چنين ميگفت : بايد فكر كرده جنگ يا صلح را با روم اختيار كنيم ، ولى هركس بما حمله كند ، بايد پا فشاريم . اين اصلى است ، كه در آن باب ترديدى نميتوان