حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2237
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
باستقبال آنتيوخوس آمده خودشانرا با ممالكشان تسليم كردند . بعد جنگ شروع شد و چون آنتيوخوس در سه جنگ غالب آمد ، بابل را گرفت و خود را كبير خواند . در اين احوال تمام ممالك از اطاعت پارتىها سرپيچيدند و براى آنها مملكتى جز پارت نماند . فرهاد در اينوقت دمتريوس را با قشونى از پارتىها به سوريّه فرستاد ، تا تاجوتخت اين مملكت را بدست آرد و آنتيوخوس ببازگشت مجبور گردد . از طرف ديگر او در هرجا دامهائى براى آنتيوخوس گسترد . در اين احوال آنتيوخوس از عدّهء سپاهيان خود دوچار رنج و تعب شده سربازانش را بشهرها تقسيم كرد ، تا زمستان را بگذرانند . اين اقدام باعث فناى آنتيوخوس گرديد ، زيرا از جهت بدرفتارى سربازان با اهالى و نيز بسبب اينكه اهالى مجبور بودند آذوقهء سربازان را بدهند ، مردم بستوه آمده طرفدار پارتيها گرديدند و روزى ناگهان بر سپاهيان پراكندهء پادشاه سلوكى حمله كردند . اين خبر به آنتيوخوس رسيد و او با لشكرى ، كه در نزديكىاش اردو زده بود ، بكمك سربازان خود بيرون رفت ، ولى در راه به فرهاد برخورد و جنگ شروع شد . در نتيجه ، چون سپاهيان آنتيوخوس نخواستند ، مانند او شجاع باشند دلاورى دشمن چربيد ، سپاه او شكست خورده فرار كرد و خود آنتيوخوس كشته شد . فرهاد دفن شاهانه براى او ترتيب داد و بعد عاشق دختر دمتريوس ، كه در اردوى آنتيوخوس بود ، گرديده او را ازدواج كرد . پس از آن فرهاد از اينكه دمتريوس را بسوريّه فرستاده بود پشيمان گرديده دستهاى را از سواران فرستاد ، تا او را توقيف كنند ، ولى دمتريوس از آنجا ، كه اين قضيّه را پيشبينى كرده بود ، شتافته بمملكت خود رسيده بود و در نتيجه ، سواران پارتى پس از كوشش بيهوده نزد فرهاد برگشتند . در باب عدّه افراد لشكر آنتيوخوس نويسندهء اوايل قرن پنجم ميلادى ارسيوس « 1 » گويد ، كه عدّهء افراد مسلّح سيصد هزار نفر بود و شماره خدمتكار سه يك آن . موافق روايت ژوستن ، كه بالاتر گذشت ، عدّهء افراد لشكر هشتاد هزار بود و شماره خدمهء
--> ( 1 ) - Orosius .