حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2219
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
افتاده تصوّر كردهاند ، كه فرهاد فتوحات خود را تا خوزستان امتداد داده ، ولى معلوم است ، كه اين نظر فقط از اشتباه ناشى گشته . براى فرهاد در اين زمان ممكن نبود تا خوزستان قشون بكشد ، زيرا براى تسخير آن مملكت ميبايست ماد بزرگ يا پارس را داشته باشد و چنين تصوّرى در اين زمان خيلى بعيد به نظر ميآيد : شاه پارت جوان هنوز چنين قوّتى نيافته بود ، كه اينقدر از مملكت خود دور شود . بعد از اين كارها طولى نكشيد ، كه فرهاد درگذشت ( 174 ق . م ) ، ولى قبل از مرگش جانشين خود را معيّن كرد . در اين باب بايد گفت ، كه او چند پسر داشت ، ولى چون نميخواست مقدّرات پارت را بدست شخصى جوان و بىتجربه بسپارد ، ترجيح داد برادر خود را بر تخت بنشاند و با اين مقصود مهرداد را براى سلطنت انتخاب كرد ، و حال آنكه موافق عادات پارتى بعد از شاهى پسر ارشد او بتخت مىنشست . ژوستن اين اقدام فرهاد را ستوده ، چنان كه گويد ( كتاب 41 ، بند 5 ) : « او پسران خود را از تخت دور كرده برادر خود مهرداد را ، كه جنگى و دلاور بود ، بپسران خود ترجيح داد ، زيرا او پنداشت ، كه وظيفهاش نسبت بپسرش پائينتر از وظيفهايست كه نسبت بسلطنت دارد . او منافع وطنش را برتر از منافع پسرانش دانست » . گويند ، كه فرهاد علاوه بر ملاحظات سياسى برادرش را خيلى دوست ميداشت و به همين جهة بر سكّههاى او عبارت « محبّ برادر » ( فيلادلفوس ) « 1 » خوانده مىشود « 2 » . اين تصميم فرهاد ، كه بعد از خود شخصى را مانند مهرداد بجانشينى خود انتخاب كرده ، واقعا مورد ستايش است و وقايع بعد نشان داد ، كه او نظرى صائب داشته و بخطا نرفته ، زيرا دولت پارت شاهان عاقل و دلير لازم داشت ، تا ريشه بدواند و مبانىاش مستحكم گردد و با پادشاهان جوان و بىتجربه يا ترسو درست عكس اين وضع پيش ميآمد ، بخصوص اگر در نظر گيريم ، كه دو دولت بزرگ از پسوپيش در كمين پارت بودند و هرزمان ، كه موقع را مناسب ميديدند ، ممكن بود باهم اتحاد
--> ( 1 ) - Philadelphus . ( 2 ) - Lindsay . History of Parthians . p . 136 .