حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2199
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
طولانى ( تقريبا پانصد ساله ) در ايران ايرانى شده بودند و اين سلسله را نميتوان غير ايرانى ناميد ، زيرا در قرون بعد مىبينيم ، كه چنگيزيان و تيموريان باوجود اينكه تورانى آلتائىاند ، نه سكائى آريانى ، پس از دو سه نسل ، بكلّى ايرانى ميشوند و حال آنكه درباره سكاهاى داهى نميتوان گفت ، كه تورانى آلتائى بودهاند ، بلكه ظنّ قوى اين است ، كه مانند سكاهاى كنار جيحون و سيحون از مردمان آريانى يا هند و اروپائى بايد بشمار آيند ، زيرا در اين زمان هنوز ديوار چين را نساخته بودند و سيل مردمان تورانى آلتائى به طرف مغرب و سرحدّات شمال و شرقى ايران شروع نشده بود ( اين نهضت در قرن دوّم ق . م . شروع شد ) . تاريخ پارت پس از ذكر اطّلاعات مقدّماتى ، بتاريخ دولت پارت يا ايران پارتى ميگذريم . در اينجا مقتضى است بدوا بگوئيم ، كه تاريخ ايران در اين دوره به قدر كفايت روشن نيست . راست است ، كه روشنتر از دوره جانشينان اسكندر و سلوكيها است ، ولى نسبت بدورهء هخامنشى تاريكتر است . جهت آن است ، كه اوّلا معلوم نيست تاريخ اين دوره را ايرانيها نوشته بودند و بعدها مفقود گشته يا اصلا ننوشته بودند ، ثانيا اگر هم نوشته بودند ، ظنّ قوى اين است ، كه در دورهء ساسانى ، كه پارتيها و اشكانيان مغبوض اين سلسله بودهاند ، نوشتهها از ميان رفته . امّا نويسندگان يونانى و رومى ، بجز يكى دو نفر ، علاقه بضبط كليّهء وقايع اين دولت نداشتهاند و وقايعى را ذكر كردهاند ، كه بمردمان يا بدول آنها مربوط بوده و اين وقايع در سرحدّات غربى يا شمال غربى ايران رويداده ، بنابراين همين كه از اين سرحدّات دور ميشويم ، مانند دورهء هخامنشى جاى خالى ميبينيم . اينجا يك تفاوت هم با دولت هخامنشى موجود است : اسكندر ، كه سرتاسر آن را پيمود ، يادداشتهاى سردارانش وسايلى بدست نويسندگان يونانى و بعد رومى داد ، كه اطّلاعاتى در باب ساير قسمتهاى دولت هخامنشى بدهند ، ولى دولت پارت ، وقتى كه رفت ، جايش را بقوم ديگر ايرانى سپرد . خلاصه آنكه ما اطّلاعات كافى از كليّهء وقايع اين دوره نداريم و آثارى هم ،