حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2194
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
ندارد . بنابر تحقيقات علماء جديد و عصر ما پارتيها به زبان پهلوى تكلّم ميكردند ، منتها به زبان پهلوى شمالى ، كه با پهلوى جنوبى جزئى تفاوتى دارد ولى ، زبانى جداگانه محسوب نيست ، چنان كه امروز هم لهجههاى مختلف در زبان پارسى موجود است ، ولى ، كسى نميگويد شيرازى و طهرانى به دو زبان تكلّم ميكنند - هر دو به زبان پارسى حرف ميزنند . پس ترديدى باقى نميماند ، كه پارتيها قومى از آريانهاى ايرانى بودهاند . اگر تصوّر كنيم ، كه پارتيها از زمانى ، كه بپارت يا خراسان آمده و در تحت اقتدار ماديها و پارسيها واقع شدهاند ، پارسى زبان گشتهاند ، تصوّرى است بى مبنا ، زيرا از زمان بسط اقتدار ماديها و پارسيها بر پارت تا آمدن اسكندر بايران منتها سيصد سال است و در عرض اين مدّت قليل قومى نميتواند زبان خود را بكلّى فراموش كند و عموم مردم به زبان جديدى تكلّم كنند . اين كار با وسائل جديد ، يعنى با تكثير مكاتب و انتشار كتب و مطبوعات ، اكنون هم كارى است بسيار مشكل و بل در مواردى محال ، تا چه رسد بعهد قديم ، كه هيچيك از اين وسائل را نداشته . فقط بيك وسيله ميتوانستند پارتيهاى سكائى را پارسى زبان كنند و آن اين بود ، كه بقدرى زياد مردم مادى و پارسى در پارت نشانيده باشند ، كه در مدّت يكى دو قرن زبان پارتيها پارسى شده باشد . پذيرفتن اين فرض هم مشكل است زيرا ، علاوه بر آنكه بچنين خبرى در تاريخ برنميخوريم ، خود ماد و پارس اينقدرها جمعيّت نداشتهاند ، كه توانسته باشند قسمتى را بزرگ از سكنه خود باينجاها بفرستند . با صرفنظر از اين نكته ، كه براى چه اين كار پرخرج و پرزحمت را ميكردند : در آنزمان كسى بفكر اين نوع كارها نبود و چنان كه از كتيبههاى داريوش اوّل ، مثلا كتيبهء نقش رستم او ديده مىشود ، منظور شاه فقط اين است ، كه ملل و اقوام تابعه مطيع باشند ، باج خود را بدهند و موافق دستور مركز راجع بسياست عمومى رفتار كنند . در آن زمان نظرى جز اين نداشتند . اينكه سهل است در هيچ دورهاى از ادوار گذشته ايران نظرى جز اين نبوده و مسئله يكى كردن زبان مردمان ايران بفكر كسى خطور نميكرده . پس طبيعىتر و بحقيقت