حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
1964
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
اقدام ملآگر سخت متنفّر شده خواستند از او انتقام بكشند و او چون از قصد آنها آگاه شد ، نزد آرّيده - فيليپ رفت و پرسيد ، كه آيا اين حكم پادشاه نبود ، كه پرديكّاس را بياورند ؟ پادشاه جوابداد ، كه اين حكم را من باصرار ملآگر پذيرفتم و چون پرديكّاس زنده است ، نبايد اين قضيّه را باعث شورش قرار داد . پس از آن آرّيده - فيليپ امر كرد ، كه مجلس مشورت منحل گردد . اگرچه در اين وقت پادشاهى ، كه بتواند زمام امور را بدست گيرد نبود ، ولى چون فيليپ را پادشاه ميدانستند ، باز ظاهرا دربارى بود و سفراى مقيم بابل و سرداران و صاحبمنصبان در آنجا جمع ميشدند . در اين احوال خبر رسيد ، كه پرديكّاس با سواره نظام از شهر بيرون رفته و راه آذوقه را به شهر بسته است . بر اثر اين وضع در شهر قحطى و گرسنگى پديد آمد و چون مردمى زياد از ناامنى حول و حوش به شهر آمده بودند ، مقدونيها ترسيدند ، كه مبادا شورشى در شهر برپا شود و قرار دادند ، رسولانى نزد سواره نظام فرستاده زمينهاى براى صلح تدارك كنند . رسولان ، كه برياست پارساس « 1 » نام تسّاليانى بودند ، جواب آوردند ، كه سواره نظام ميگويد : ما دامى كه مقصّرين شورش را بما تسليم نكردهاند ، ما اسلحه را زمين نخواهيم گذاشت . پياده نظام ، همين كه اين بشنيد ، اسلحه برداشت و پادشاه ، چون ديد ، كه جنگ داخلى دارد شروع مىشود ، بميان جمعيّت آمده گفت : براى احتراز از اينكه شما بجان يكديگر بيفتيد لازم است ، باز رسولانى بفرستيد ، تا شايد اين دفعه كار صلح انجام يابد . در اينموقع او تاج خود را برداشته بدست راست گرفت و گفت ، من طالب اين سلطنت نيستم ، اگر كسى در ميان شما هست ، كه بهتر از من ميتواند امور را اداره كند ، تاج را بردارد . اين حرف پادشاه و اشكهائى ، كه از چشمان او سرازير گشت باعث شد ، كه جمعيّت برقّت آمده گفت ، هر آن چه خواهى بكن . بعد رسولانى نزد سواره نظام رفته زمينهء صلح را فراهم كردند ، آشتى پياده نظام با سواره - نظام عملى گشت و قرار دادند ، كه ملآگر رفيق پرديكّاس در اداره كردن مملكت باشد . پرديكّاس ظاهرا روى موافقت نشان داد ، ولى در باطن ميكوشيد ، كه ملآگر
--> ( 1 ) - Parsas ( Thessalien ) .