حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

1961

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

در اردو حاضر است و سربازان او را ، از جهت اينكه رؤف است و پسر فيليپ ، دوست دارند . ديگر اينكه ركسانه پارسىنژاد است و مقدونيّه نميتواند پادشاه خود را از ميان مردمى انتخاب كند ، كه با شمشير آن را باطاعت درآورده . اسكندر نميخواست ، كه او پادشاه شود ، زيرا تا نفس آخر اسم اين طفل را نبرد . چنين بود عقيدهء مل‌آگر ، ولى بطلميوس با انتخاب آرّيده بسلطنت مخالفت كرده گفت ، او لايق پادشاهى نيست ، زيرا مادرش در لاريس « 1 » زن بد عملى بود و ديگر اينكه آرّيده سخت ناخوش است ، اگر او پادشاه شود ، فقط باسم اكتفا كرده اختيارات را به ديگران خواهد داد . پس بهتر است از سرداران كسى را بسلطنت انتخاب كنيم ، كه از حيث لياقت از همه به اسكندر نزديكتر باشد ، مملكت را اداره و حدود آن را حفظ كند ، نه اينكه تابع شخصى پادشاه‌نما يا محبوبين نالايق باشد . در نتيجه مشورت عقيده پرديكّاس اكثريت يافت و قرار دادند ، كه منتظر وضع حمل ركسانه شوند و اگر او پسرى آورد ، آن پسر را پادشاه خوانده لئونّاتوس ، كراتر ، آن‌تىپاتر و پرديكّاس را قيّم‌هاى او بدانند . پس از آن چهار نفر مذكور فىالمجلس بپادشاه آينده با قسم بيعت كردند . سواره نظام با رأى اكثريت موافقت كرد ، ولى پياده نظام از اين جهت ، كه آن را در انتخاب پادشاه شركت نداده بودند ، مخالف اين عقيده شد و آرّيده برادر اسكندر را فيليپ ناميده بپادشاهى برگزيد . وقتى كه اين خبر بسواره نظام رسيد ، آت تال « 2 » و مل‌آگر را مأمور كردند ، كه پياده نظام را با نصايح آرام كنند ، ولى آنها پنداشتند ، كه با راضى داشتن پياده نظام بر نفوذ و قدرتشان خواهند افزود . بنابراين مأموريّتشان را فراموش كرده طرفدار پياده نظام شدند . تحريك اشخاص زرنگ و تردست آتش شورش را تيزتر كرد و بالاخره شورش بقدرى قوّت يافت ، كه پياده نظام اسلحه برداشته بقصر يورش برد ، تا سواره نظام را مضمحل گرداند . سواره نظام از قصر فرار كرده بخارج بابل رفت و در سنگرها قرار

--> ( 1 ) - Larisse . ( 2 ) - Attale .