حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2132
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
بر اردشير دوّم ياغى شد ، ولى اشخاص مذكور به زودى دريافتند ، كه اميدشان بى جا بوده ، زيرا يونانيها نتوانستند كمكى مؤثّر بكنند و دربار ايران آرىبرزن و تمامى متّحدين او را شكست داده ، قواى آنها را تارومار ساخت . مهرداد پسر آرىبرزن ، كه بايد مهرداد دوّمش ناميد ، به اشاره اردشير دوّم هخامنشى ، دامى براى داتام گسترد و چنان كه گذشت خائنانه او را كشت ( صفحه 1141 - 1148 اين تأليف ) . بعد بپدرش خيانت كرده او را به اردشير سوّم تسليم كرد . پس از آن ديگر اطّلاع مهمّى از اين خانواده تا زمان اسكندر نداريم . در اين وقت ، كه اسكندر به آسيا آمد ، شهر كيوس را از مهرداد گرفت ، ولى او تمكين نكرد و چون اسكندر دشمنى نيرومند ، مانند داريوش سوّم در مقابل خود ميديد ، اعتناء بامرائى مانند مهرداد نكرد ، بخصوص كه مهرداد دور از راهى ، كه اسكندر مىپيمود ، اقامت داشت . پس از فوت اسكندر ، وقتى كه جانشينان او بهم افتادند ، مهرداد طرفدار آنتىگون گرديد ، ولى يكسال قبل از جنگ ايپسوس ، يعنى در 302 ق . م ، آنتىگون از مهرداد ظنين شده گمان برد ، كه امير ايرانى با دشمن او كاسّاندر راهى دارد و او را گرفته كشت . مهرداد سوّم پسر اين مهرداد ، كه نيز مهرداد نام داشت ، ( مهرداد سوّم ) دوست صميمى دمتريوس پسر آنتىگون گرديد . پلوتارك راجع به اين مهرداد چنين گويد ( دمتريوس ، بند 5 ) : او نسبت به آنتىگون خيلى متواضع بود و رفتارش نشان نميداد ، كه بدخواه او باشد ، ولى از جهت خوابى كه آنتىگون ديد ، از او هم بدگمان شد . آنتىگون شبى در خواب ديد ، كه تخم طلا مىافشاند و اين بذر افشانى حاصل طلا ميدهد . بعد او از اين مزرعه رفت و چون برگشت ، ديد ، كه خوشهها را تمام چيدهاند و شنيد ، كه گفتند : « طلاها را مهرداد ربود و به طرف درياى سياه فرار كرد » . بر اثر اين خواب ، آنتىگون دمتريوس را نزد خود خواند و پس از اينكه بقيد قسم قول گرفت ، كه راز