حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2041
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
بدبختى آينده ما را نگران ميدارد ، ولى در روزهاى سعادت ، ما در فكر آينده نيستيم و همين بى قيدى ما را در غفلت مياندازد . پس از اينكه انباط به اين خوبى دشمنان خود را تنبيه كردند ، با مال و منال زياد به پطرا برگشتند و نامهاى بخطّ سريانى به آنتىگون نوشته او را از جهت تعدّيش توبيخ و از خودشان دفاع كردند . آنتىگون ، چون ميخواست نبطىها را اغفال كند ، جواب داد ، كه آنها محقّاند از خود دفاع كنند و تقصير از آتنه است ، كه بر خلاف دستور او رفتار كرده ، ولى در باطن ميخواست ناگهان بر اعراب بتازد . بعد ، هرچند انباط از جواب آنتىگون خوشنود گشته از نگرانى بيرون آمدند ، ولى احتياط را هم از دست نداده بر بلنديها ديدهبانانى گماشتند ، تا اگر حملهاى از طرف آنتىگون بشود ، آگاه كردند . پس از اينكه آنتىگون بعقيدهء خودش اعراب را اغفال كرد ، 4000 پياده كارآزموده با 4000 سوار برگزيده بپسرش دمتريوس داد و او را مأمور كرد ، ناگهان بر انباط تاخته آنها را سخت تنبيه كند . دمتريوس ، براى اينكه حركت خود را پنهان بدارد ، از بيراهه سه روز راه پيمود ، ولى ديده بانان انباط حركت دشمن را دريافته با آتشها اين خبر را بهموطنان خود رسانيدند و آنها ساخلوى براى دفاع پطرا گذارده و حشمشان را بگلههائى تقسيم كرده بصحرا رفتند . دمتريوس به پطرا نزديك شده آن را محاصره كرد و چون نتوانست قلعه را بگيرد ، يورش بروز ديگر محوّل گشت . در اين روز ، وقتى كه دمتريوس ميخواست حمله كند ، يكى از اعراب نبطى فرياد زد : « اى دمتريوس پادشاه ، چه از جان ما ميخواهى ، چرا با ما ميجنگى ؟ با مائى ، كه مساكنمان در كوير است . نه آب داريم ، نه غلّه ، نه شراب و نه چيزى ، كه مورد احتياج شما باشد . ما بدين جاها ، كه فاقد چيزهاى ضرورى زندگانى است ، پناه آوردهايم ، تا برده نشويم . ما يك زندگانى دور از تمدّن برگزيدهايم و بشما هم آزارى نرسانيدهايم . از تو و از پدرت خواستاريم ، كه بى عدالتى نسبت بما روا مداريد ، هداياى ما را پذيرفته دور شويد و ما را دوستان خود بدانيد ، زيرا اگر هم