حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

542

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

شاهزادگان بىلياقت خاندان چنگيزى و امراى متخاصم موضوع نزاع و كشمكش قرار گرفته و بتدريج ممالك ايلخانى را بقسمتهاى چند مجزّا ساخته و زمينه را براى استيلاى امير تيمور گوركان كه از قضا در همين سال فوت ابو سعيد تولّد يافته بود فراهم كرده و دولت دو روزهء جميع ايشان بدست اين امير قهّار برافتاده است . ابو سعيد خان فرزند ذكور نداشت و چون غازانخان هم در دورهء ايلخانى خود شاهزادگان خاندان هولاگو را يا كشته و يا بكلّى از نام و نشان انداخته بود پس از مرگ ابو سعيد كسى كه بتواند زمام كارها را در دست بگيرد وجود نداشت . خواجه غياث الدّين محمّد پس از شور با امرا و خاتونان يكى از نوادگان اريق بوكا برادر هولاگو را كه ارپاگاون نام داشت و ابو سعيد نيز او را نامزد جانشينى خود كرده بود بايلخانى برداشت و بزرگان مغول بلافاصله پس از اقامهء مراسم تشييع جنازهء ابو سعيد او را به اين سمت اختيار نمودند . سلطنت ارپاگاون ( از 13 ع 1 تا 4 شوال 736 ) ارپاگاون پس از جلوس لشكر بدربند كشيد تا از پادشاه دشت قبچاق كه بحدود نهر كورا آمده بود جلوگيرى نمايد . پس از مختصر زدوخوردى ارپا غالب آمده بتبريز مراجعت كرد و ساتى بيك خواهر ابو سعيد و زوجهء امير چوپان را به عقد خود درآورد و در نيمهء رجب امير شرف الدّين محمود شاه اينجو را بتهمت اينكه يكى از فرزندان هولاگو را در خانهء خود پنهان كرده و خيال دارد او را بسلطنت علم كند كشت و دو پسر محمود شاه يعنى امير جلال الدّين مسعود شاه و امير شيخ ابو اسحق از تبريز گريختند ، مسعود شاه بروم بپناه امير شيخ حسن رفت و شيخ ابو اسحق بديار بكر بپناه على پادشاه . در همين ايّامى كه سلطنت ارپاگاون هنوز قوامى نگرفته بود دلشاد خاتون و حاجى خاتون مادر ابو سعيد و عدّه‌اى از امراى آشوب‌طلب ابو سعيد بتدريج گرد امير على پادشاه جمع شده او را بمخالفت ارپاگاون برانگيختند و امير على پادشاه موسى خان نوادهء بايدو خان را بايلخانى برداشته از ديار بكر بآذربايجان حركت كرد