حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
538
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
امير چوپان پس از شنيدن خبر قتل پسر هر قدر امير حسن پسر ديگرش او را بقيام بر ابو سعيد خواند زيربار نرفت و بدعوت ايلخان به سمت سلطانيّه حركت نمود تا شايد ابو سعيد را نسبت به خود بر سر رأفت بياورد و همچنان به خدمت مشغول باشد . امّا ابو سعيد كه از امير چوپان و قدرت پسران ديگر او بيم كلّى داشت با لشكرى فراوان بجلوى امير چوپان شتافت و در اين حركت هيچ قصدى جز برانداختن خاندان چوپانيان نداشت . امير چوپان در سمنان بملاقات عارف معروف شيخ ركن الدين علاء الدّولهء سمنانى رفت و او را بوساطت پيش ابو سعيد كه بدرويشدوستى شهرتى داشت فرستاد . ابو سعيد علاء الدوله را باحترام پذيرفت ولى در پذيرفتن مسؤل او راجع بامير چوپان روى موافقت نشان نداد و امير چوپان چون ديد كه از همراهان او نيز جمعى باردوى ابو سعيد پيوستهاند پس از مرخّص كردن ساتى بيك زوجهء خود بپناه ملك ملك غياث الدّين كرت بهرات رفت و او بر مهمان خود خيانت ورزيده او را كشت و انگشت او را بنشانى در محرّم 728 باردوى ابو سعيد در قراباغ فرستاد . بعد از اين واقعه ابو سعيد بالاخره شيخ حسن گوركانى را بطلاق گفتن بغداد خاتون واداشت و آنزن را بالاخره به ازدواج خود آورد و به او لقب خداوندگار داد . امير چوپان نه پسر داشت كه ارشد ايشان امير حسن بود كه بر خراسان و مازندران حكومت ميكرد و او چون از قتل پدر خبر يافت پيش خان دشت قبچاق رفت و در خدمت او در جنگ با طوايف چركس بقتل رسيد . پسر دوّم امير چوپان تيمور تاش حاكم ولايت روم بود كه در آن سمت فتوحاتى مهمّ كرده و با الملك النّاصر سلطان مصر هم در دوستى و صفاى كامل سر ميكرد . تيمور تاش پس از قتل پدر بر ابو سعيد عاصى شد و از روم بمصر رفت . الملك النّاصر ابتدا او را محترم داشت ولى اندكى بعد چون از شوكت و استبداد او ميترسيد او را بدعوت ابو سعيد روانه ايران كرد سپس محرمانه كسانى را مأمور نمود كه او را در 4 شوال 728 قبل از وصول بايران كشتند تا مبادا تيمور تاش در رسيدن بايران به يارى