حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

534

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

رفت . امير سونج با وجود سابقهء كدورت بعزل خواجه راضى نبود و چون در اين تاريخ مرضى صعب داشت نميتوانست مستقيما در كارها دخالت كند ولى گفت كه بمحض صحّت يافتن خواجه را بوزارت برخواهد گرداند امّا در همين اوان بهمراهى ابو سعيد به طرف بغداد رفت و در تاريخ 717 در يك فرسخى آن شهر مرد . امير چوپان كه در اين اوقات در آذربايجان بود خواجه رشيد الدّين را به خدمت خود طلبيد و گفت وجود تو در درگاه پادشاه لازم است و بىرأى و تدبير تو كارها قوام نميگيرد . خواجه در جواب گفت كه ايّام وزارت من بيش از هريك از وزرا طول كشيده مرا سيزده فرزند است كه به خدمت مشغولند . بهتر آنست كه ايشان در خدمت باشند و من بقيّهء عمر را به كار آخرت پردازم . امّا امير چوپان اصرار كرد و بالاخره خواجه را بقبول وزارت واداشت . برگشتن خواجه رشيد الدّين بوزارت بپشت‌گرمى امير چوپان خواجه عليشاه و ساير دشمنان خواجهء فاضل را بوحشت انداخت به همين جهت استيصال او را دامن بكمر زدند . اين دفعه ساعيان خواجه را در پيش ابو سعيد متّهم كردند كه اولجايتو را مسموم نموده و بدست يكى از پسران خود كه شربت‌دار ايلخان بود شربت مسموم بخدابنده خورانده است اين بيان سلطان ابو سعيد را سخت غضبناك كرد و عجب اين است كه امير چوپان ناجوانمرد خود اين مطلب را بعرض ابو سعيد رساند و دو نفر از امرا نيز كه از عليشاه پول گرفته بودند بصحّت واقعه شهادت دادند و حكم قتل خواجه رشيد را از ابو سعيد گرفتند . ميرغضبان در 17 جمادى الاولى سال 718 ابتدا آن فرزند خواجه را كه شرابدار اولجايتو بود و شانزده سال بيش نداشت پيش چشم پدر كشتند و بعد آن وزير فاضل يگانه را بسنّ 73 در نزديكى تبريز دو نيمه كردند و با اين حركت زشت بعمر يكى از بزرگترين حكما و اطبّا و منشيان و مورّخين ايران كه در ميان رجال شرق كمتر نظير داشته خاتمه بخشيدند . بعد از قتل خواجه رشيد الدّين دشمنان او تمام اموال او و فرزندانش را ضبط نمودند ، محلّه ربع رشيدى را كه در تبريز از بناهاى او بود بباد غارت دادند ، حتّى