حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

503

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

و بمزيد حكمت و تواضع و فضل‌دوستى و شعرپرورى مشهور بوده و شيرين سخن‌ترين شعراى فارسى يعنى افصح المتكلّمين سعدى شيرازى ذكر او و برادرش علاء الدّين عطاملك را در قصايد خويش مخلّد كرده و چند نفر از بزرگان علما و شعراى ديگر آن عهد مثل خواجه نصير الدّين طوسى و استاد صفى الدّين ارموى و خواجه همام الدّين تبريزى و بدر الدّين جاجرمى بنام او و افراد ديگر خاندان جوينى كتابها و قصايد ساخته و پرداخته‌اند و نام ايشانرا كه در السنه و افواه مشهور و مذكور بوده براى اخلاف نيز با ذكرى بخير بيادگار گذاشته . بعد از قتل صاحبديوان اقتدار امير بوقا تا آنجا رو بافزونى گذاشت كه براى ارغون در حقيقت از سلطنت اسمى بجا نماند و اين مسئله بسيارى از امرا و بزرگان دولت مغول را از بوقا متنفّر كرد و براى برچيدن بساط استبداد او پيش ايلخان بسعايت پرداختند و از جميع دشمنان بوقا زيركتر طبيبى بود يهود از مردم ابهر زنجان بنام سعد الدوله كه در عداد اطبّاى مقرّب ارغون ميزيست و چون ميل باطنى ايلخان را بجمع مال ميدانست براى رسيدگى به حساب كاركنان امير بوقا در بغداد از ارغون مأموريّتى گرفت و در دو بار كه بعراق رفت هر بار بيشتر مال جمع آورد و بارغون تحويل داد و ارغون او را بپاس اين حسن خدمت بوزارت خود اختيار نمود و سال بعد يعنى در 687 بوقا را بجرم خيانت و خيال عصيان بر مخدوم كشت . سعد الدّوله به زودى دست عموم عمّال و كاركنان مسلمان را از كار كوتاه كرد و از طرف خود بهمه‌جا از يهود و عيسويان نايب فرستاد فقط خراسان و روم كه در دست غازان و گيخاتو بود از شرّ استيلاى يهود محفوظ ماند . سعد الدّوله كه مردى زيرك و كافى بود به زودى امور مالى كشور را تحت اداره آورد و خزانه را آباد نمود و زمام تمام كارها را خود در دست گرفت و دست جميع امراى ارغون را از همه‌جا كوتاه ساخت و همچنان تا سال 690 كه سال فوت ارغونست مقتدر و مسلّط بود و در آخر كار استبداد او تا آنجا كشيد كه از ارغون فرمانى داير بلشكركشى بحرمين و تبديل كعبه ببتكده و قتل علماى اسلام گرفت ولى چون در همين