حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
468
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
و براى استمداد از سلاطين شام و الجزيره به طرف اخلاط و ديار بكر عزيمت كرد ولى در نزديكى ديار بكر مغول غفلة بر سر او ريختند و اغلب همراهان او را كشتند امّا جلال الدّين باز بسلامت از ميدان جنگ گريخت و بحدود ميافارقين رفت و در كوههاى اطراف اين شهر بدست اكراد در نيمهء شوّال 628 بقتل رسيد . بعد از مسلّم شدن واقعهء قتل جلال الدّين صاحب شهر آمد ( ديار بكر ) كسان بجبالى كه سلطان در آنجا بقتل رسيده بود فرستاده اسب و سلاح و جامهء او را بدست آورد و استخوانهاى آن پادشاه تيرهروز را نيز گرد كرده در محلى مدفون ساخت . تا قريب سى سال بعد از قتل سلطان جلال الدّين منكبرنى هنوز مردم كه از كيفيّت مرگ او درست خبر نشده بودند او را زنده مىپنداشتند و هرچند صباحى كسى خروج ميكرد و ميگفت من سلطانم و مردم را به اين بشارت در انبساط و مغول را در وحشت مىانداخت ، حتّى در حقّ او افسانهها نيز نقل ميكردند و كسى نميخواست مردن چنان مرد دلاوريرا كه در تمام مدّت حيات دقيقهاى آرام نداشت و هرچند روز در يك نقطه از نقاط ممالك وسيعهء ايران و عراق و الجزيره و گرجستان بود و حريف پرزور كفار مغول و عيسويان گرجى محسوب ميشد باور كند . هجوم دوم مغول بممالك اسلامى اردوئى كه پس از قوريلتاى سال 626 بفرماندهى جرماغون و بامر اوگتاى قاآن عازم ايران و تعقيب سلطان جلال الدين منكبرنى گرديدند علاوه بر قلع مادهء آن سلطان بتسخير ممالكى كه مغول آنها را درست نگشوده بودند مثل غزنين و كابل و سند و زابلستان و طبرستان و گيلان و ارّان و آذربايجان و الجزيره و غيره نيز قيام كردند و در اين نوبت دوّم اگرچه لشكركشى تاتار اهميّت نوبت اول را نداشت اما بمناسبت آنكه ديگر كسى كه بتواند جلوى سيل هجوم ايشانرا بگيرد نبود و مردم نيز از همه جهت بىپا و دچار رعب و وحشت فوق العاده گرديده بودند سرعت پيشرفت مغول كمتر از بار اول نشد و قتل و غارت و خرابىها كه وارد آمده از جهت كثرت از زمان فرماندهى چنگيز و پسران او چندان پائى كم ندارد بخصوص بعد از آنكه مغول از شرّ حريف خطرناكى مثل