حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
462
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
ليكن اين حال دوام نكرد چه در موقعى كه جلال الدّين بجنگ با گرجيها مشغول بود بعضى از رؤسا و مردم تبريز بطرفدارى اتابك قيام كردند . جلال الدّين هم در مراجعت مخالفين را سخت تنبيه نمود و زوجهء اتابك را به ازدواج خود درآورد و اتابك از اين غصّه مرد . جلال الدّين در سال 622 با لشكرى جرّار به طرف جنوب درياچه سوان ( گوگجهء حاليّه ) حمله برد و شهر تووين يا دووين از بلاد اسلامى نزديك ايروان حاليّه را كه گرجيها از مسلمين سابقا گرفته بودند پس گرفت سپس براى رفع طغيان مردم تبريز به اين شهر برگشت . در موقعى كه جلال الدّين در تبريز بود گرجيها براى تلافى شكستى كه ديده بودند قواى جديدى از طوايف لان و لزگى و قبچاق جمع آورده بدستبرد بقشون جلال الدّين و اراضى كه تسخير كرده بود مشغول شد ، جلال الدّين با لشكريانى فراوان بر ايشان تاخت و حكم داد كه عموم آن جماعت را از دم شمشير بگذرانند و بر احدى رحم نياورند . مسلمين نيز چنين كردند و كشتاركنان به طرف تفليس پايتخت گرجستان و مقرّ ملكهء آن پيش تاختند . ملكه چون تاب مقاومت نداشت از تفليس بيرون رفت و دفاع آن شهر را بعهدهء دو نفر از سرداران خود محوّل نمود . جلال الدّين تفليس را در تاريخ 8 ربيع الاول سال 623 گرفت و آن شهر بزرگ پرجمعيّت را قتلعام نمود و بر كسى جز كسانى كه قبول اسلام كردند ابقا نكرد ، لشكريان جلال الدين زنان و اطفال را ببردگى فروختند و مردان را كشتند و دامنهء قتل و غارت را به تمام شهرهاى عيسوى جنوب تفليس توسعه دادند و بقدرى در اين كار پافشارى كردند كه از مغول عقب نماندند . در موقعى كه جلال الدّين در گرجستان مشغول تعقيب گرجيان بود خبر رسيد كه براق حاجب در كرمان سر بعصيان برداشته و دورى سلطان را براى استيلاى بر عراق موقعى مناسب دانسته است بعلاوه بمغول پيغام فرستاده و ايشان را از كثرت عساكر جلال الدّين و قوّت گرفتن او ترسانده است سلطان كه عزم ارمنستان و گرفتن