حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
452
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
داشت چنان كه در ميان نه پسر چنگيز تنها چهار پسر يسونجينبيگى ، محترمترين نسوان او ، مهمّ و معتبر شده و پس از وفات پدر زمام كارهاى بزرگ را در دست گرفتهاند . مجموع فرزندان و اقربا و كسانى را كه از تيرهء يك خان يا شاهزادهء مغولى بوده اروغ او و طايفه و رعايا و مردم مطيع تحت اوامر او را اولوس او ميگفتند مقصود از اولوس اربعهء چنگيزى تمام مردم بلادى است كه بعد از مرگ او تحت حكم چهار پسر او جوجى و جغتاى و اوگداى و تولى قرار گرفتهاند . از اموريكه مغول به آن اهميت فوق العاده ميداده و آن را لازمهء زندگانى خود ميدانستهاند شكار بوده و مغول هر وقت كه بجنگى اشتغال نداشتهاند ايام خود را به شكار ميگذرانده و ترتيب شكار و تفحص صيد و دور كردن حيوانات و شكار جرگه آداب و قواعدى داشته و مقدارى از ياساهاى چنگيز خان در اين باب بوده است . مغول بمناسبت بىعلمى و عدم معاشرت با متمدّنين عقايد خرافى بسيار داشته و شياطين و جادو و سحر را در مجارى احوال و زندگانى انسان مؤثر و صاحب نفوذ شديد ميدانستهاند . از سحر و جادو بسيار مىترسيدند و هركس را كه به اين حيله متهم ميشد به سختى عذاب مىكردند و در ياسانامهء چنگيزى احكام شديد بر ضدّ اين جماعت موجود بود . مغول پس از حشر با قوم اويغور كه طايفهاى از ايشان دين بودائى داشتند از علماى دين بودائى كه هريك را بخشى ميگفتند جمعى را بعنوان دبيرى و كتابت به خدمت خود گرفتند و ايشان علاوه بر آشنا كردن مغول به خط اويغورى دستهاى از مغول را هم بآئين بتپرستى بودائى و احترام بآفتاب واداشتند و غالبا رؤسا و امراى مغول در باب سحر و جادو نيز از آن گروه استشاره مىنمودند به همين مناسبت كلمهء بخشى در ميان مورّخين قديم معانى بتپرست و عالم بسحر و جادو و منشى و كاتب را پيدا كرده است .