حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

448

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

چينىها را از قديم عادت بر اين جارى بود كه گفته‌هاى روزانهء امپراطوران خود را يادداشت كنند ، مغول نيز اين عادت را از چينىها فراگرفتند و سخنان پادشاهان خود را روزبروز مينوشتند و آنها را بعد از مرگ ايشان آشكار ميكردند ولى در نوشتن تمام آنها آزاد نبودند بلكه هر سخن را كه خان اجازه ميداد ضبط مى نمودند و گاهى كه ميخواستند معنى آن پوشيده بماند عبارات خود را مسجع و مغلق ادا ميكردند ؛ اين قسم سخنان خانان مغول را كه پيش مردم مرعى و محترم بوده بمغولى بيليك كه بمعنى دانش و حكمت است ميگفتند و بيليك‌هاى چنگيز خان محترم و بعد از مرگ او مثل ياساهاى او مورد استفاده و مراجعه بوده است . آداب مغول طوايف مغول و تاتارى كه تحت سركردگى چنگيز خان بممالك آسياى شرقى و مركزى و غربى حمله كردند و بعدها دامنهء استيلاى خود را بحدود درياى مديترانه و اروپاى شرقى و مركزى نيز بسط دادند به شرحى كه ديديم از قبايل مختلفه بودند و اين قبايل كه همه بنژاد زرد و شعب مختلفهء آن تعلق داشتند قبل از ظهور چنگيز و استقرار يافتن در ممالك متمدنه آباد ببدوّيت و چادرنشينى و انتقال دائم از محلى به محل ديگر سرميكردند و زندگانى ايشان در نهايت سادگى و سختى و پستى ميگذشت . چنگيز خان يكى از همان رؤسائى است كه به زور شمشير و تدبير و ياساهاى بسيار سخت نه‌تنها قبيلهء كوچك اجدادى را تحت نظم و امر خود آورده بلكه قدرت خود را بر ساير طوايف ترك و مغول نيز قبولانده و همگى اين اقوام را كه قبل از او بدستبرد بهم و نزاع دائمى سرميكرده‌اند متحد و تابع يك حكم نموده و قواى كوچك و متشتت ايشان را براى اجراى مقصودى بزرگتر مجتمع ساخته و مورد استفاده خود قرار داده است . در ابتداى حمله چنگيز خان مسلما در همراهان او اكثريت با مغولان اصلى بوده ولى اين جماعت كه در همان به دو امر هم چندان زياد نبوده‌اند هر قدر پيشتر