حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

430

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

داشتند و جماعتى نيز در حدود فرغانه بگرفتن بلاد مسخر نشدهء آن ولايت سرگرم بودند . در موقعى كه چنگيز در سمرقند اقامت داشت پسران خوارزمشاه يعنى سلطان جلال الدّين و اوزلاغ شاه و آق شاه از خوارزم گريختند و جلال الدّين كه زودتر از دو برادر ديگر خوارزم را ترك گفته بود با 300 سوار و تيمور ملك والى سابق خجند به شهر نسا آمدند و چون خبر فرار پسران خوارزمشاه بچنگيز رسيد خان مزبور سپاهيان بسيار از مغول را به عقب ايشان فرستاد و اين جماعت از مرو تا شهر ستانه راه را محافظت مىكردند . جلال الدين كه از راه بيابان خوارزم ميرسيد بيك عدهء 700 نفرى از مغول برخورد و بيك حمله ايشانرا از پا درآورده اسبان و اسلحهء آن گروه را تصرّف نمود و از آن دسته كمتر كسى توانست فرار كند حتى جمعى از ايشان را كه از ترس بقنوات نسا پناهنده شده بودند زارعين از كاريزها بيرون آورده در ملأ عام گردن زدند . جلال الدّين بعد از تصرّف آذوقه و اسلحه و اسبان مغول سواران خود را براى رسيدن بنيشابور مهيّا نموده بعجله خود را به آن شهر رساند ولى دو برادر او كه خود را تا ولايت استو ( قوچان ) رسانده بودند بچنگ دسته‌اى از تاتار افتادند و هر دو را ايشان كشتند و جواهر و نفايس گرانبهائى را كه همراه داشتند در ضبط آوردند و همه را بنازلترين قيمتى بمردم آن حدود فروختند . جلال الدين با وجود فتحى كه كرده بود چون نتوانست در خراسان سپاهيان كافى گرد آورد بعد از قليل مدّتى اقامت در شهر نيشابور به شهر زوزن ( در ولايت قهستان و سه روز فاصله تا قاين ) آمد و چون مردم با او موافقت نكردند و او را به شهر راه ندادند ناچار بحدود شهر بست و از آنجا بهرات رفت . چنگيز خان از سمرقند بنخشب و از آنجا بپاى قلعهء ترمذ آمد و مردم را باطاعت خواند ولى اهالى از قبول اين تكليف سرپيچيدند و يازده روز با لشكر چنگيز ميجنگيدند و بسيارى از ايشانرا كشتند تا عاقبت از پاى درآمده مغلوب گرديدند و چنگيز ترمذ را گرفته تمام مردم آن را كشت .