حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

428

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

كه در شهر پلى را كه خود ساخته بودند حفظ ميكردند حمله برده تا نفر آخر همه را بقتل رساندند و اين پيشرفت در اهالى جرجانيه نفسى تازه‌اى دميد و ايشان را در مجادله جرىتر و بر تحمل مصيبت صبورتر كرد . آخر كار مغول تمام شهر را غير از سه محله با خاك برابر كردند و بقيّة السيف مردم ناتوان جرجانيه به آن قسمت پناه برده محتسب شهر را پيش جوجى فرستادند و امان خواستند ولى جوجى ببهانهء آنكه اين استدعاى اهالى در غير موقع است زيربار قبول آن نرفته امر داد بازماندگان مردم را جميعا بخارج شهر كوچ دادند . از ميان ايشان ارباب حرف و صنايع را كه بر 000 ، 100 نفر بالغ ميشدند جدا كرده بممالك شرقى فرستاد و سرداران مغول زنان و اطفال را اسير و مردان را بدم شمشير دادند و ايشان را براى اين كار بين سپاهيان تقسيم كردند و چنين نوشته‌اند كه در اين تقسيم بهريك از لشكريان چنگيزى 24 نفر رسيد . بعد از خاتمهء كار اهالى چنگيزيان بغارت شهر پرداختند و آنچه را هم كه در حين جنگ ويران نشده بود ايشان منهدم نمودند و به اين ترتيب شهرى كه مانند آن در آن ايام از حيث آبادى و كثرت جمعيت و اعتبار وجود نداشت و در عهد سلطان محمّد خوارزمشاه بر دنياى محدود بين صحراى گبى و تبت و عراق عرب و خليج فارس حكومت ميكرد نيست و نابود گرديد . محاصرهء جرجانيه قريب چهار ماه يعنى از ذيقعدهء 617 تا صفر 618 طول كشيد و پس از خاتمهء كار آن از اهالى شهر مزبور احدى زنده نماند و كثرت كشتگان آن باندازه‌اى بوده است كه مورّخين از ضبط آن خوددارى كرده و آن را باور نداشته‌اند و از جمله كسانى كه در اين واقعه بقتل رسيد شيخ نجم الدّين كبرى عالم و عارف معروف بود و ما در فصول بعد شرح حال او را ذكر خواهيم كرد . يكى از علل طول محاصرهء جرجانيه علاوه بر پايدارى مردم دلير آن اين بود كه جوجى پسر چنگيز چندان به خرابى اين شهر كه قرار بود جزو قلمرو او قرار گيرد ميل نداشت به همين جهت هم در تمام مدّت محاصره تعرّضى به شهر نرساند و بين او و برادرش