حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

424

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

بعد از هفت روز اقامت در سر جهان خوارزمشاه بگيلان و از آنجا بمازندران آمد و امراى مازندران مقدم او را گرامى داشتند مگر اسپهبد كبود جامه كه در ناحيهء جنوبى مرداب استراباد امارت ميكرد . اين اسپهبد بعلّت قتل عمّ و پسر عمّ خود بدست خوارزمشاه از او كينه در دل داشت و به همين علّت بر ضدّ سلطان با مغول ساخت و چون خوارزمشاه دانست كه مغول از اقامتگاه او مطّلع شده‌اند بكشتى سوار شد تا بجزيرهء آبسكون از جزاير دهانهء نهر گرگان در داخل بحر خزر پناه ببرد . مغول در رسيدند و كشتى سلطان را تيرباران كردند ليكن چون خود كشتى نداشتند نتوانستند بدنبال او بروند . در رسيدن به اين جزيره سلطان كه به مرض ذات الجنب مبتلى شده بود شنيد كه چنگيزيان بقلعهء قارون نيز دست يافته و پسران كوچك او را كشته و زنان او را باسيرى برده‌اند اشتداد مرض و شنيدن خبر اين مصيبت به زودى سلطان محمّد خوارزمشاه را از پاى درآورد و پادشاهى به آن عظمت شأن و وسعت دولت در شوال 617 در جزيرهء آبسكون جان سپرد در حالى كه كفن نداشت و از پيراهن يكى از همراهان او را كفن ساختند . در موقعى كه سلطان جلال الدّين بر ايران مسلّط شد حكم داد تا استخوانهاى خوارزمشاه را از جزيرهء آبسكون بقلعهء اردهن انتقال دادند ولى بعد از قتل او بامر پسر چنگيز خان اوگداى قاآن مغول آنها را از آن قلعه نيز بيرون آورده سوختند . واقعهء خوارزم و فتح آن در 618 اگرچهء عمدهء توجّه چنگيز بتعقيب سلطان محمّد خوارزمشاه و استيصال و خاتمهء كار او بود ولى استيلاى بر پايتخت خوارزمشاهيان و دست يافتن بر تركان خاتون مادر سلطان و ساير امراى او نيز از امورى بود كه انجام آنها را خان مغول به همه جهت لازم ميشمرد . خوارزم يعنى مملكت اصلى خوارزمشاهيان در تحت حكومت مادر سلطان تركان خاتون و تركان قنقلى بود و اين جماعت به خوبى ميتوانستند كه بلشكريان مهاجم چنگيزى در چنين محلّى كه قلب ممالك خوارزمشاهى بود صدمات بسيار وارد كنند ولى پيرى و مصيبت‌زدگى تركان خاتون از طرفى و اختلافات امرا و لشكريان از طرفى ديگر