حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
416
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
چنگيز خان و خوارزمشاه سلطان محمّد خوارزمشاه بعد از فتوحاتى كه لشكريان او را در آسياى مركزى نصيب شد به خيال تسخير چين افتاد و پس از آنكه شنيد كه چنگيز بلاد اويغور را تحت تبعيّت خود آورده و در 612 بر شهر پكينگ ( پكن ) پاىتخت چين شمالى مسلّط شده هيئتى را براى تحقيق اين اخبار بچين فرستاد . چنگيز خان مقدم فرستادگان خوارزمشاه را محترم داشت و بتوسّط ايشان بسلطان پيغام فرستاد كه او مايل است كه همواره بين طرفين صلح و صفا برقرار باشد و از ممالك خوارزمشاهى و چنگيزى همواره كاروانيان و تجّار برفت و آمد و دادوستد مشغول باشند . بعد از آنكه در نتيجهء فتوحات خوارزمشاه در طرف دشت قرقيز و از ميان رفتن دولت قراختائى و پيشرفتهاى چنگيز در حدود جبال آلتايى و تيانشان و درياچههاى بلخاش و ايسىگول دو دولت چنگيزى و خوارزمشاهى با يكديگر مجاور شدند چند تن از تجار مسلمان با مقدارى پارچههاى زربفت به خدمت چنگيز رسيدند خان مغول كالاهاى ايشان را بقيمتى خوب خريد و با ايشان جمعى از بازرگانان رعيّت خود را نيز بخوارزم فرستاد و همراه آنان هدايائى نيز به خدمت خوارزمشاه روانه نمود . فرستادگان چنگيز در 615 موقعى كه خوارزمشاه از عراق برگشته بود بحضور او بار يافتند و ارمغانها و نامهء چنگيز را رساندند . اگرچه ابتدا خوارزمشاه از اينكه چنگيز او را پسر خود خوانده بود متغيّر شد ليكن بالاخره بر اثر حسن تدبير يكى از فرستادگان خان مغول بقبول معاهدهاى با چنگيز تن درداد و طرفين قرار گذاشتند كه از اين تاريخ ببعد دوست يكديگر باشند و دوستان هم را دوست و دشمنان يكديگر را دشمن بدارند . نمايندهاى كه از طرف چنگيز اين معاهده را پذيرفت شخصى بود از مردم مسلمان ماوراء النهر بنام محمود كه او را يلواج يعنى فرستاده لقب داده بودند . پس از عقد اين عهدنامه جمع كثيرى از بازرگانان مغول ( بين 450 و 500 تن ) با مقدار هنگفتى كالاهاى گرانبها از مغولستان بعزم ماوراء النّهر حركت كردند . امير شهر اترار ( در كنار سيحون ) كه اوّل خاك خوارزمشاه بود يعنى غاير خان از