حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

414

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

مغولان مجاور طايفهء خود را مطيع خويش ساخت و تا آنجا قدرت و اهميّت پيدا كرد كه امپراطور چين شمالى از بسط قدرت او در وحشت افتاد و كسانى را بجلوگيرى او فرستاد ليكن يسوكاى غالب آمد و به زودى قبيلهء قيات را از ننگ باجگزارى بچين خلاص نمود و بكلّى مستقلّ شد . تموچين سيزده ساله بود كه پدرش وفات يافت و چون جماعتى از مغول اطاعت او را گردن ننهادند تموچين در زحمت افتاد و ناچار پيش خان قبيلهء مسيحى كرائيت رفت و خان نظر بسوابق دوستى كه با پدر او داشت او را باحترام پذيرفت و مدّتى بين طرفين دوستى برقرار بود امّا چون اقتدار تموچين افزايش يافت خان كرائيت در صدد برآمد كه بحيله كار او را بسازد تا در آينده گرفتار حريفى قوىپنجه نباشد . تموچين از قصد او مسبوق شد و با كسان خود از ميان كرائيت‌ها هجرت كرد و چون خان اين قبيله بتعقيب او شتافت در زدوخورد كشته شد و اعتبار تموچين بالا گرفت و بسيارى از قبايل مغول حكم او را پذيرفتند و او را از اين تاريخ چنگيز خان لقب دادند . در تاريخ سال 600 چنگيز خان در حدود جبال آلتايى بر خان قبيلهء نايمان نيز غلبه يافت و او كه در اثناى جنگ زخم برداشت كمى بعد جان سپرد و پسرش كوچلك پسر تايانگ خان از ترس چنگيز فرار كرد بعد از غلبه بر قوم قرقيز در سال 603 چنگيز بعزم سركوبى كوچلك خان بنواحى نهر ايرتيش از شعب علياى شطّ ابى لشكر كشيد . كوچلك كه تاب مقاومت نداشت از جلوى سپاهيان چنگيز نزد گورخان قراختائى گريخت . گور خان دختر خود را بزنى به او داد و مصمّم شد كه به او در پس گرفتن ملك پدرى كمك نمايد . به شرحى كه سال گذشته ديده‌ايم « 1 » گور خان قراختائى معاصر سلطان محمّد خوارزمشاه در سال 607 بسمرقند لشكر كشيد و پس از مغلوب كردن عثمان خان سلطان سلاطين از ملوك افراسيابيّه و صلح با او و تسخير بلاد اويغور بسركوبى كوچلك

--> ( 1 ) - رجوع كنيد بتاريخ سال چهارم صفحات 403 - 404