حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
401
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
دولتهاى عالم فرمانروائى ميكرد . قسمت عمدهء عراق يعنى همدان و اصفهان و رى به ترتيبى كه سابقا ديديم تا تاريخ 608 در دست شمس الدّين آيتغمش يكى از غلامان سابق اتابك محمّد جهان پهلوان بود . در اين سال يكى از زيردستان او ناصر الدّين منگلى « 1 » بر مخدوم خود شوريد و بلاد فوق را بنام اتابك اوزبك به تصرف گرفت و آيتغمش ببغداد گريخت . منگلى پس از استقرار بر امارت عراق از يكطرف با اتابك اوزبك بخصومت پرداخت و از طرفى ديگر ببلاد جلال الدّين نومسلمان دستاندازى كرد . ناصر خليفه جلال الدّين و اتابك اوزبك را بجنگ با منگلى واداشت و خود نيز لشكرى به يارى ايشان فرستاد متّحدين در 612 منگلى را مغلوب ساختند و او در ساوه بقتل رسيد و سر او را اتابك روانهء بغداد نمود و ممالك منگلى بين ناصر خليفه و اتابك و جلال الدّين تقسيم شد . اتابك سهم خود را بيكى از مماليك برادر خودش كه سيف الدّين اغلمش نام داشت و مدّتى نيز در خدمت سلطان محمّد خوارزمشاه بسر برده و در جنگهاى او شمشير زده بود واگذاشت ولى اغلمش به زودى در قلمرو خود بنام خوارزمشاه خطبه خواند . ناصر خليفه كه از اين معنى ناراضى بود در سال 614 جمعى از اسماعيليّه را مأمور قتل او كرد و ايشان اغلمش را بضرب كارد از پا درآوردند و چون اين خبر بخوارزمشاه رسيد بيش از پيش بر حركات خصمانهء ناصر متغيّر گرديد بخصوص كه ناصر از خواندن خطبه بنام او در بغداد استنكاف ميورزيد و خوارزمشاه هم پس از فتح غزنين و يافتن مراسلاتى از اين خليفه در دستگاه غوريان داير بر تحريك ايشان بدشمنى با او ديگر شكّى در مخالفت ناصر نسبت بخاندان خود نداشت به همين علل از خوارزم به قصد عراق حركت كرد و به سهولت اصفهان و رى و قم و كاشان و ساوه و همدان را تحت امر خويش آورد . از يك طرف بر اتابك ابو بكر سعد بن زنگى اتابك فارس غلبه كرد و بر او دست يافت و با اينكه ميخواست او را بكشد عاقبت بوساطت يكى از همراهان خود او را عفو نمود و بفارس برگرداند و اتابك حاضر شد كه پسر خود را برسم گروگان در
--> ( 1 ) - اين ناصر الدين منگلى را نبايد با منگلى سابق الذكر اتابك سنجر شاه بن طغانشاه اشتباه كرد .