حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
399
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
كرمان قرين اغتشاش شد و جمعى از امرا بنام علاء الدّين تكش خوارزمشاه خطبه خواندند و خوارزمشاه هم مأمورينى از خراسان بضبط كرمان فرستاد و اين ايالت از حدود سال 592 ضميمهء ممالك خوارزمشاهى گرديد و ناصر الدين ملكشاه بن تكش كه بر نيشابور از جانب پدر حكومت داشت پسر خود هندو خان را نامزد كرمان كرد و هندو خان تا سال فوت پدرش ملكشاه يعنى تا ربيع الاخر 593 در اين ديار بود و پس از مراجعت او گماشتگان تكش كرمان را در ادارهء خود داشتند . مقارن فوت تكش باز كرمان دستخوش تعرّضات تركمانان غز شد . ملوك شبانكاره از فارس براى قلع ايشان چند بار بكرمان تاختند و بالاخره اين ولايت را تحت امر خود درآوردند امّا قريب چهار سال بعد به علت ظلم و جور مردم شبانكاره اهل كرمان بر آن طايفه شوريدند و عجمشاه پسر ديگر ملك دينار را كه هندوخان بخوارزم فرستاده و در اين تاريخ بكرمان بازگشته بود باميرى برداشتند . در اين تاريخ اتابك مظفّر الدّين سعد بن زنگى ( 599 - 623 ) اتابك سلغورى فارس كه با ملوك شبانكاره در نزاع بود كرمان را يك بار در 600 و بار ديگر پس از تجديد تعرّض امراى شبانكاره در 602 بتصرّف خود آورد و كرمان تا سال 607 در زير فرمان گماشتهء اتابك سعد بود . گماشتهء اتابك در اين تاريخ بر مخدوم خود عاصى شد و بار ديگر اوضاع كرمان دستخوش انقلاب گرديد . والى شهر زوزن در قهستان از جانب سلطان محمّد خوارزمشاه بنام تاج الدّين ابو بكر از اين انقلابات استفاده نمود و با لشكرى كه از خوارزمشاه گرفت در سال 607 كرمان را متصرّف شد سپس بهرموز ( بندر ميناب حاليّه در مقابل جزيره و باب هرموز ) تاخت و آن ناحيه و قسمتى از عمان را هم كه ضميمهء هرموز بود بممالك خوارزمشاهى منضم ساخت و قلمرو سلطان محمّد از اين سمت هم تا سواحل جنوبى بحر عمان وسعت يافت . سلطان محمد خوارزمشاه و ناصر خليفه در سالهاى آخرى سلطنت تكش ناصر خليفهء عبّاسى كه از بعد از شكست سپاهيان وزيرش بدست اين خوارزمشاه پيوسته از قصد او بيم داشت با پادشاهان غور در تحريك ايشان بدشمنى