حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
373
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
ايلدگز درآورد و ايلدگز تا آخر سلطنت مسعود بندهء وفادار اين سلطان بود . برادر ديگر مسعود و طغرل يعنى سليمانشاه كه پس از قيام بر مسعود بدست او اسير و در قلعهاى محبوس بود پس از جلوس سلطان محمّد ثانى از زندان گريخت و به قصد تصرّف تاجوتخت عازم همدان شد امّا قبل از آنكه بين او و محمّد جنگى درگيرد يارانش متفرّق گشتند و سليمانشاه پيش سلطان سنجر رفت و سلطان او را بوليعهدى خود برگزيد و چنان كه سابقا ديديم بعد از اسيرى سنجر بجاى او بسلطنت اختيار شد ولى در صفر 549 از ترس غز بعراق برگشت و چون او را بكاشان و اصفهان و خوزستان راه ندادند بخليفه مقتفى پناهنده شد و باجازهء او در اوّل سال 551 ببغداد آمد و خليفه او را سلطان خواند و بالقاب پدرش سلطان محمّد ملقّب ساخت و ملكشاه ثانى را نيز وليعهد او قرار داد . محمّد در همين سال بدست امير موصل سليمانشاه را كه با اتابك ايلدگز همدست بود شكست داد و سليمانشاه اسير و در موصل محبوس شد و محمّد براى واداشتن خليفه بتصديق سلطنت خود ببغداد لشكر كشيد و دار الخلافه را محاصره كرد و آنجا را در محاصره داشت تا آنكه شنيد كه اتابك ايلدگز و ملكشاه ثانى و ارسلانشاه پسر طغرل ثانى يعنى پسر زن ايلدگز بهمدان وارد شده و پايتخت او را مسخر خود ساختهاند ناچار از حصار بغداد دست برداشت و در 24 ربيع الاوّل 552 عازم همدان شد . ايلدگز و ملكشاه بسوى رى برگشتند امّا اينانج شحنهء رى ايشان را مغلوب نمود و قبل از رسيدن سلطان محمّد ثانى خود را بهمدان رساند و پايتخت را بنام اين سلطان تصرّف نمود . محمّد پس از برگشتن بهمدان خيال داشت كه بآذربايجان بتازد و بلاد ايلدگز را بتصرّف خود درآورد ليكن به مرض سل مبتلى شد و دو سال بعد يعنى در سلخ ذى القعدهء 554 فوت كرد .