حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
367
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
مسلمان شروان او را نيز با گرجستان متّحد نموده بود و چون اين قدرت او را حاصل شد در سال 513 بحملهء بارّان و تفليس كه تحت امر سلاجقه بود شروع كرد و كار تعرّض او به آنجا كشيد كه مسلمين ارّان و ارمنيّه و الجزيره در سال 514 بجهاد بر ضدّ او برخاستند و طغرل برادر سلطان محمود با اتابك خود و امراى حلّه و ماردين بجلوى داود رفتند امّا در نزديكى تفليس مغلوب شدند و داود تفليس را محاصره كرد و آن شهر را در 515 گرفت و آنجا را كه قريب چهارصد سال بود در دست مسلمين ميگشت فتح نمود و دوباره تفليس پايتخت گرجستان شد و به همين علّت است كه گرجيان داود ثانى را زندهكنندهء گرجستان لقب دادهاند . بعد از اين شكست طغرل با برادر خود سلطان محمود صلح كرد و از مردم تفليس و دربند جماعتى بدادخواهى پيش خليفهء بغداد و نزد سلطان بهمدان رفتند و محمود در سال 517 بمعاونت ايشان آمد و شهر شماخى را از شروانشاه داماد داود گرفت ليكن لشكريان او جرأت نكردند كه متعرّض سپاهيان گرجى داود شوند و شمس الملك وزير كه از تاريخ 516 سال قتل كمال الملك سميرمى بدست ملاحده به اين مقام رسيده بود سلطان را ببازگشت نصيحت نمود و سلطان پس از مدّتى اقامت در شروان بهمدان برگشت و داود مجال يافت كه شروان و شهر آنى ( حانى ) پايتخت قديم ارمنستان را هم باطاعت خويش بازآورد . در مراجعت سلطان از شروان ابو القاسم درگزينى كه بسفارت بخراسان پيش سنجر رفته و از شمس الملك سعايتها كرده بود برگشت و امر سنجر را در فرستادن شمس الملك بمرو بمحمود گفت محمود هم باشارهء مستوفى خود براى آنكه مبادا سنجر در ملاقات با شمس الملك بر اسرار او اطلاع يابد شمس الملك را كشت و درگزينى كمى بعد موفّق شد كه بر جاى او بنشيند و بصدارت كه منتهى آرزوى او بود برسد . جنگ محمود با مسترشد خليفه در 512 در سال 520 بعلّت اختلافى كه بين شحنهء سلطان محمود در بغداد و مسترشد خليفه بروز كرده بود سلطان با لشكر فراوان ببغداد عازم شد و آنجا را در محرّم 512 گرفت و مسترشد