حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
361
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
از گناهان او چشم پوشيد . فتنهء غز در 548 طايفهء غز كه سابقا بايشان اشارهاى كرديم جمعى بودند مانند سلاجقه از تركمانان مسلمان ساكن ماوراء النّهر . بعد از آنكه قراختائيان بر اين ديار تسلّط يافتند از آنجا هجرت نمودند و در حوالى بلخ سكونت گزيدند . بلخ در اين تاريخ تحت حكومت امير قماج از بزرگترين امراى لشكرى سنجر بود و او از غزان خواست كه حدود بلخ را ترك كنند و به جائى ديگر روند . تركمانان غز ابا كردند و قماج بر سر ايشان تاخت و آن طايفه هر قدر خواستند كه او را به دادن پول از خيال خود بازدارند ممكن نشد . ناچار تن بجنگ دردادند و پس از منهزم ساختن قماج ببلخ ريختند و از قتل و غارت دريغ نكردند . سلطان سنجر تركمانان غز را به ترك بلخ تهديد نمود . غزان بعذرخواهى برخاستند و حاضر شدند كه اگر سلطان ايشان را در چراگاههاى سابق باقى گذارد هر سال پول و حشم به خدمت او بفرستند . سنجر زيربار نرفت و با جمعيّتى قريب به صد هزار نفر بدفع آن طايفه عازم شد . بدويان غز يك بار در محرّم 548 نزديك بلخ لشكر سنجر را شكست دادند و بار ديگر در جمادى الاولى از همين سال در نزديكى مرو و در اين دفعهء اخير امير قماج و جمعى ديگر از امراى سنجرى بقتل رسيدند و سلطان و زوجهاش در ششم جمادى - الاولى بدست غزان اسير افتادند و بياباننشينان تركمان مانند مور و ملخ در خراسان ريختند و بلاد آباد آن كه هريك چشم و چراغ عالم تمدّن و از جهت عمارت و جمعيّت در آن ايّام كمنظير بودند پايمال سمّ ستوران اين جماعت غارتگر خونخوار گرديد و مرو و بلخ و طوس و نيشابور و هرات بباد يغماى ايشان رفت و بسيارى از علما و اهل زهد و تقوى بدست غز شربت شهادت چشيدند ، تنها شهر هرات بعلّت باروى محكم از تعرّض ايشان مصون ماند . امراى غز كه مشهورترين ايشان ناصر الدّين ابو شجاع طوطى بود سنجر