حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
318
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
بود كه بجلوگيرى از طغرل قيام نمايد امّا اين كار ممكن نشد چه از طرفى طغرل قبلا خاطر خليفه را از جانب خود مطمئن ساخته و اظهار بندگى و اطاعت كرده بود و از طرفى ديگر وزير و جمعى از درباريان قائم سرّا با طغرل همراه بودند و از همه مهمتر آنكه ارسلان بساسيرى رئيس سپاهيان ترك از سال 446 از اطاعت خليفهء عبّاسى بيرون رفته و محرمانه با مستنصر فاطمى ساخته بود و خليفه و ملك رحيم از يارى او محروم مانده بود . در نتيجهء اين اوضاع بامر قائم در جمعه هشت روز به آخر رمضان سال 447 در بغداد خطبه را بنام طغرل كردند و اسم ملك رحيم ديلمى را برداشتند و طغرل باجازهء قائم ببغداد وارد شد و ملك رحيم را پس از شش سال و ده روز امارت بر بغداد دستگير نمود و با اين عمل دولت آل بويه كه از زمان معزّ الدّوله همواره بر بغداد مستولى و بر خليفه حاكم بودند برافتاد . قائم خليفه در محرّم 448 با دختر داود يعنى خواهر الب ارسلان و برادرزادهء طغرل ازدواج كرد و به اين ترتيب بين دو خاندان عبّاسى و سلجوقى رابطهء قرابت سببى نيز برقرار گرديد . در ايّامى كه طغرل در بغداد اقامت داشت ارسلان بساسيرى باستظهار مستنصر فاطمى و طرفداران او در الجزيره بولايت موصل تاخت و در شهر سنجار با قريش عقيلى امير موصل و قتلمش پسر عمّ طغرل بجنگ پرداخت و در اين واقعه نور الدّوله دبيس مزيدى امير حلّه از بساسيرى و خليفهء فاطمى طرفدارى ميكرد . بساسيرى و نور الدّوله فاتح شدند و قريش و قتلمش شكستى سخت خوردند . قائم خليفه هم براى آنكه اين شكست را كه خطر آن متوجّه خلافت او بود تلافى كند و هم از شرّ سپاهيان طغرل كه بعلّت طول اقامت در بغداد باعث آزار كلّى مردم بودند آسوده شود طغرل را مأمور حدود الجزيره كرد و سلطان پس از سيزده ماه اقامت به آن سمت حركت نمود . در نتيجهء اين حركت نور الدّوله باطاعت طغرل درآمد همچنين امير مروانى