حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
313
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
در سال 436 گرشاسف از قلعهء كنگاور به زير آمد و همدان را از دست عمّال طغرل پس گرفت و در آنجا بنام امير ابو كاليجار ديلمى خطبه خواند و بار ديگر بادارهء آن ولايت مشغول شد . چون اين خبر بطغرل رسيد ابراهيم ينال را از سيستان روانهء همدان كرد و ابراهيم در اين سفر بر جميع بلاد جبل تا حدود نهروان و خوزستان مسلّط شد و گرشاسف و كردانى را كه به يارى او برخاسته بودند در همهجا مغلوب نمود و ملك ابو كاليجار ديلمى هم كه ميخواست به يارى گرشاسف تحت الحمايهء خود برخيزد بعلّت افتادن ناخوشى در ميان اسبان لشكر خود از عهدهء حركتى برنيامد و به اين ترتيب در تاريخ 437 حدود دولت سلاجقه از طرف مغرب بمرز عراق عرب رسيد . طغرل و ديالمهء كاكويه و آل بويه در همين ايّامى كه طغرل و برادرش ابراهيم ينال بضبط بلاد ايران مركزى و غربى اشتغال داشتند ما بين افراد خاندان كاكويه از طرفى و ميان ايشان و آل بويه از طرفى ديگر نفاق و نقار وجود داشت و چنان كه ديديم وجود اين حالت كاملا بنفع تركان سلجوقى بود . علاوه بر كشمكشهاى دائمى ميان پسران علاء الدّولهء كاكويه كه به آنها اشاره كرديم ما بين امير ابو منصور فرامرز كاكويه و ملك ابو كاليجار ديلمى نيز رقابت شدّت داشت چنان كه در سال 435 ابو منصور براى بيرون آوردن كرمان از تصرّف آل بويه به آنجا لشكر كشيد ليكن مغلوب شد و بطغرل متوسّل گرديد به اين اميد كه پادشاه سلجوقى ممالك آل بويه را مسخر نمايد و به او واگذارد امّا چون طغرل آرزوى او را برنياورد و بخراسان برگشت ابو منصور از ترس در ابتداى سال 437 بملك ابو كاليجار مراسلهاى نوشت و قبول كرد كه بار ديگر باطاعت او بازآيد و در اصفهان بنام امير بويهى خطبه بخواند . امير ابو كاليجار هم عذر او را پذيرفت و ما بين آن دو تن صلح برقرار گرديد . در سال 438 طغرل بعزم تسخير اصفهان به آنجا آمد و شهر را در محاصره گرفت امّا قادر بگشودن آنجا نشد و ابو منصور سخت در مقابل سلطان سلجوقى پايدارى كرد عاقبت طغرل به همان راضى شد كه ابو منصور هر سال مالى بديوان سلاجقه بفرستد و بنام