حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
297
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
هم بر ايشان بخشود و غوريّه خراسان را خالى نمودند . سال بعد غوريان باز بخراسان تاختند و از خوارزمشاه تسليم پارهاى از بلاد خراسان را خواستند و چون خوارزمشاه زير بار نرفت ملك شهاب الدّين بطوس لشكر كشيد و بمردم صدمهء بسيار زد . در اين اثنا خبر فوت سلطان غياث الدّين رسيد و شهاب الدّين بمرو برگشت ليكن در آنجا گرفتار سپاهيان خوارزمشاه شد و منهزم بغور گريخت ( 599 ) . اگرچه يكى از اسباب عمدهء كشمكش بين غوريّه و خوارزمشاهيان همان مجاورت و طمع يكى در ضبط ممالك ديگرى بود ليكن عاملى ديگر نيز آتش اين جدال و قتال را دامن ميزد و آن خليفهء عبّاسى بغداد النّاصر لدين اللّه ( 575 - 622 ) بود كه از عهد لشكركشى علاء الدين تكش بايران غربى و خيال برانداختن دولت ناصر خليفه با خوارزمشاهيان در خصومتى شديد سر ميكرد و او براى آنكه از تعرّض خوارزمشاهيان آسوده باشد پيوسته هدايائى فاخر و رسولانى پيش غياث الدّين غورى ميفرستاد و او را بتعرّض ممالك خوارزمشاهى برمىانگيخت چنان كه در سال 594 پس از آنكه علاء الدّين تكش بلاد رى و همدان و اصفهان را از دست عمّال ناصر گرفت و معارض خليفه گرديد ناصر غياث الدّين غورى را بحمله ببلاد خوارزمشاهى تحريك نمود تا تكش بمراجعت بخوارزم مجبور شود تكش هم بخوارزم برگشت و براى آنكه از غوريان انتقامى بكشد با تركان قراختائى كه در كاشغر سلطنت داشتند و ماوراء النّهر نيز تابع ايشان بود همدست گرديد و ايشان را بتعرّض ممالك غوريان واداشت و خود نيز به خيال تسخير هرات از طرف طوس عازم گرديد . امّا سرداران غورى قراختائيان را شكست دادند و خوارزمشاه با غوريّه صلح كرد . در عهد سلطان محمّد خوارزمشاه كه همان نيّت پدر را در معاملهء با خليفه داشت مكرّر ناصر غياث الدّين و شهاب الدّين را بر ضدّ پادشاه خوارزم برمىانگيخت و لشكركشيهاى اين دو برادر بخراسان و خوارزم بيشتر بتحريك او انجام ميگرفت و اين خليفهء نيرنگساز چنان كه در تاريخ مغول بايد ديد در دشمنى و عناد با خوارزمشاه حتّى از تحريك كفّار قراختائى و مغول نيز خوددارى