حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

282

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

9 - ظهير الدّوله ابراهيم برادر فرّخزاد ( 451 - 492 ) سلطان ابراهيم پس از جلوس بجاى برادر در قدم اوّل با چغرى بيك سلجوقى از در صلح درآمد و مصمّم شد كه حال نزاعى را كه از زمان مودود تا اين تاريخ ما بين اصحاب چغرى بيك و پسرش الب ارسلان و لشكريان غزنوى بر سر تصرّف خراسان باقى بود بر طرف سازد چه تا اين وقت نه سلاجقه ببرافگندن غزنويان از غزنين قادر آمده بودند نه غزنويان بپس گرفتن خراسان . ابراهيم و چغرى عهدنامه‌اى نوشتند و قرار گذاشتند كه هريك از دو امير هرچه را در تصرّف دارند مالك باشند و متعرّض مايملك يكديگر نگردند و خون مردم به اين علّت بىسبب ريخته نشود . اين معاهده مدّتها از جانب طرفين مرعى و ملحوظ بود چنان كه در نتيجهء همين صفا و يگانگى الب ارسلان دختر سلطان ابراهيم را بزوجيّت يكى از پسران خود درآورد و ملكشاه پسر ديگر او نيز بعدها دختر خود را بپسر سلطان ابراهيم يعنى مسعود بزنى داد . سلطان ابراهيم پادشاهى عادل و عاقل و فاضل و ديندار بود و چهل و دو سال به آرامى و راحت امارت كرد و در اين مدّت چند سفر بعنوان جهاد بهندوستان رفت از جمله در سال 472 بفتح چند قلعه و گرفتن مقدارى غنيمت و اسير موفّق آمد مراتب ديندارى او تا آنجا بود كه در سال سه ماه روزه ميگرفت و سالى يك قرآن بخطّ خود مينوشت و بخانهء كعبه ميفرستاد . حكومت هندوستان در عهد ابراهيم از سال 469 تا حدود 480 با يكى از پسران او كه سيف الدّوله محمود نام داشت بود و اين محمود كه در هندوستان غالبا بجهاد اشتغال داشت مخدوم و ممدوح مخصوص شاعر بزرگ مسعود سعد سلمان است كه خود نيز از امرا و لشكركشان بوده و در ركاب سيف الدّوله محمود شمشير ميزده است .