حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
267
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
فاطمى مصر را كشت . اين سلطان گاهى نيز براى ضبط مال اعيان و توانگران ايشان را ببددينى متّهم ميساخت و دارائى آنان را در ضبط خود مىآورد . 3 - محمود مردى آزمند و پولدوست و ثروتطلب بود و با اينكه در لشكر كشى بهند ظاهرا نشر اسلام و نيّت جهاد و غزا را بهانه ميكرد غرض اصليش غارت معابد پرثروت هند و آوردن غنايم از آن ديار بود و اگرچه از اين غنيمتها مقدار قليلى را صرف ساختن ابنيه و باغ و آثار خير در غزنه و بلخ و طوس مىنمود ليكن اكثر را مىانباشت و مردم را از آن خيرى نميرسيد بلكه هر وقت عزم غزوى ميكرد عمّال او از رعايا به سختى و زجر تمام پول ميگرفتند و چون تقريبا هر سال اين عمل تكرار ميشد در نتيجه صدمات كلّى بمردم ايران رسيد و چنان اين مسئله عامّه را از طرز حكومت غزنويان متنفّر كرده بود كه چون قدرت محمود از ميان رفت و نوبت بمسعود رسيد اهل خراسان برغبت تمام تركمانان سلجوقى را بضبط آن سامان دعوت نمودند و دولت غزنوى بر اثر همين كيفيّت بسرعت از ايران و ماوراء النّهر برافتاد . 4 - اگرچه سلطان محمود وزراى بالنّسبه كافى داشته ليكن هيچيك از ايشان به علت قدرت و استبداد سلطان نتوانستند مؤسّس اساس متين با دوامى براى ادارهء كشور شوند و در مقابل اقتدار لشكريان غارتگر محمود كه مخلوطى بودند از مجاهدين داوطلب ملل مختلفه حال عامّه و رعايا را نيز با حكومت دادن نظم و عدالتى نظير آنچه در عهد وزراى اوّلى سامانيان يا در عهد خواجه نظام الملك وجود داشته قرين آسايش و رفاه نمايند . وزير اوّل سلطان محمود ابو العبّاس فضل بن احمد اسفراينى است كه ابتدا دبير فايق خاصّه بود و پس از زوال دولت او به خدمت سبكتكين و پسرش محمود پيوست و تا سال 401 بمقام وزارت محمود برقرار بود . ابو الفضل اسفراينى مردى كافى و مدبّر بود و بدستور او زبان فارسى در ديوان محمود زبان رسمى شد و احكام و دفاتر و مراسلات را بامر او به فارسى نوشتند . پس از عزل اسفراينى در 401 محمود وزارت خود را در عهدهء ابو القاسم