حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
248
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
امراى سامانى اگرچه به ظاهر حقّ عزل و نصب عموم عمّال لشكرى و كشورى ممالك خود را داشتند امّا چنان كه ديديم از عهد امير نصر بن احمد ببعد بتدريج قدرت ايشان رو بضعف گذاشت و در عمل امير سامانى غالبا آلت دست كاركنان دربارى و رؤساى لشكرى بود و جز اطاعت قدرت ايشان چارهاى نداشت . ادارهء امور ممالك سامانى در دست متنفّذين دو دستگاه بود يكى درگاه يعنى دربار ديگر ديوان . رياست دربار سامانى را شخصى داشت بنام حاجب سالار يا حاجب بزرگ كه بر جميع امور داخلى امير و در خانهء او مستولى بود مخصوصا اوقاتى كه امرا خردسال بودند در حقيقت زمام امور امارت بدست اين حاجب سالاران مىافتاد . هريك از امراى سامانى مقدارى غلام و نگاهبان شخصى داشتند كه فرماندهى و رياستشان با امير حرس بود و اين جماعت مأمور حفظ جان امير بودند . حكومت پاىتخت يعنى بخارا را امير سامانى هميشه در عهده كسى ميگذاشت كه او را صاحب شرطه ميگفتند . حكومت ولايات از طرف امير و بيشتر باشارهء حاجب سالار يا وزير بامرا و رؤساى لشكرى سپرده ميشد و در اين ميان حكومت خراسان از همه بيشتر اهميّت داشت چه حاكم خراسان سپهسالار كلّ اردوى سامانى نيز بود به همين نظر سامانيان گاهى بميل و اكثر اوقات از راه ترس و احتياط سرداران نامى و بزرگان خاندانهاى قديم را به اين مقام برميگزيدند و غالبا اين شغل در بعضى از خاندانها موروثى ميشد و بر سر احراز آن بين رؤساى لشكرى سامانى و افراد چند خانواده نزاع درميگرفت چنان كه آل محتاج و خاندان قراتكين و آل سيمجور كه خراسان در بيشتر ايّام دولت سامانى در دست ايشان ميگشت پيوسته بر سر حفظ يا تصرّف اين مقام با هم جدال داشتند رياست ديوان سامانى با وزير امير يعنى خواجهء بزرگ بود كه كدخدا و صاحب تدبير امير محسوب ميشد و او بر جميع بر اهل قلم و دفتر يعنى دبيران و مستوفيان ( مأمورين جمع و خرج ) و مشرفان ( ناظرين خرج ) و عمّال مالى رياست