حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
243
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
افغانستان حاليّه فتوحاتى درخشان كرده بود استمداد نمايد . سبكتكين بماوراء النّهر آمد و در ملاقاتى كه بين او و نوح صورت گرفت با نوح بر دفع مخالفان او پيمان بست و سوگند وفادارى خورد و واليان خوارزم يعنى خوارزمشاه و غرجستان و امير گرگانج ( يا جرجانيّه از بلاد قديم خوارزم در نزديكى محلّ خيوهء حاليّه ) يعنى ابو العبّاس مأمون بن محمّد نيز هر دو بطرفدارى نوح برخاستند نوح هم قسمتى از بلاد زيردست ابو على سيمجورى را بايشان واگذاشت و به يارى ايشان در رمضان 384 ابو على و فايق را كه از فخر الدّوله نيز كمكى گرفته بودند شكستى فاحش داد و آن دو سردار ياغى بپناه فخر الدّولهء ديلمى بگرگان گريختند . نوح پس از اين فتح سبكتكين را ناصر الدّوله و پسرش محمود را سيف الدّوله لقب داد و محمود را بجاى ابو على سيمجورى نامزد سپهسالارى خراسان نمود . فخر الدّوله ابو على و فايق را بخوشى پذيرفت و با فرستادن هدايائى جهت ايشان قسمتى از ماليات گرگان را هم براى مخارج آن دو تن مقرّر نمود . در سال 385 ابو على و فايق شنيدند كه نوح ببخارا و سبكتكين بهرات برگشته و سيف الدّوله محمود در نيشابور تنهاست به همين علّت عازم فتح خراسان شدند . محمود از پدر يارى خواست ليكن قبل از آنكه مددى به او برسد ابو على و فايق او را از نيشابور راندند و چون از عاقبت كار مطمئنّ نبودند هر دو از نوح پوزش طلبيدند و اظهار خدمتگزارى كردند . نوح و سبكتكين جوابى به خواهش ايشان ندادند و هر دو طرف بجمع سپاهى پرداختند و نوح بار ديگر باستعانت سبكتكين و محمود در جمادى الاخرى سال 385 در طوس بر ابو على و فايق مظفّر آمد ولى اين دو عاصى از معركه جان بسلامت بدر برده به طرف خوارزم گريختند و از آنجا باز از نوح طلب عفو كردند . نوح حاضر شد كه بر ابو على ببخشايد به شرط آنكه از دوستى فايق دست بردارد و ابو على با اينكه فايق به او گفت كه بامان نوح اعتماد نيست دست از متّحد خود بر داشت و پيش خوارزمشاه رفت و خوارزمشاه او را دستگير ساخت . مأمون بن محمد امير جرجانيه در اين تاريخ بر خوارزمشاه تاخت و او را اسير و ابو على را مستخلص