حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

238

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

و ابو منصور در خراسان عاصى شده سپهسالارى اين كشور را بامير ابو الحسن محمّد بن ابراهيم بن سيمجور والى سابق خراسان سپرد . ابو الحسن سيمجورى با ابو منصور طوسى بجنگ پرداخت و ابو منصور كه مسموم شده بود نتوانست بجنگد و در طىّ گيرودار گرفتار شد و يكى از غلامان امير سيمجورى او را كشت . ابو الحسن سيمجورى اين نوبت بر خلاف گذشته برفق و عدالت و نيكوكارى با مردم معامله نمود و بسيارى از تعدّياتى را كه سابقا بر دست او رفته بود تلافى كرد و تا مدّت پنج سال بعلّت آسودگى احوال خراسان از نيشابور خارج نشد . در سال 356 چنان كه در احوال آل زيار ديديم « 1 » ابو على بن الياس صاحب كرمان كه ولايت او را ديالمهء بويهى از كف او بدر برده بودند ببخارا پيش منصور آمد و او را بگرفتن ممالك آل بويه ترغيب نمود . منصور هم از خراسان ابو الحسن سيمجورى و از گرگان و دامغان وشمگير و حسن بن فيروزان را مأمور فتح رى و جنگ با ركن الدّوله نمود و ايشان در آخر سال 356 بحدودى رسيدند امّا چون وشمگير در محرّم 357 در شكار از اسب به زير افتاد و تلف شد و برادرش بيستون با ركن الدّوله ساخت ابو الحسن سيمجورى هم از جنگ منصرف گرديد و بنيشابور برگشت . اگرچه منصور از سستى رأى ابو الحسن سيمجورى مكدّر شد ليكن ابو الحسن ببخارا رفت و بهر تدبير و حيله بود منصور را با خود بر سر رضا آورد و بمقام خود بخراسان برگشت و اين بار او و ابو جعفر عتبى شريك ابو على بلعمى در وزارت سامانيان سعى كردند كه ما بين آل سامان و آل بويه را اصلاح نمايند مخصوصا عتبى و ابن العميد وزير ركن الدّوله كه در فضل و كتابت همپايه و دوست بودند بالاخره در سال 361 دو دولت را آشتى دادند و قرار شد كه ركن الدّوله و عضد الدّوله هر سال 150000 الى 200000 دينار بمنصور بن نوح بپردازند و منصور متعرّض رى نگردد و براى تحكيم اين روابط عضد الدّوله دختر خود را نيز بزوجيّت بامير منصور داد . ابو على بلعمى در سال 363 مرد و ابو جعفر عتبى نيز در همين سال از كار

--> ( 1 ) - رجوع شود بصفحهء 137 - 138