حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
223
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
كفّار حدود شمالى بلاد سامانى بجهاد و غزا ميگذرانده چنان كه در سال بعد از فوت نصر يعنى در 280 با يكى از خانان تركستان بجنگ پرداخت و پس از غلبهء بر او پدر و زوجهاش را باسيرى بسمرقند آورد و غنايم كثيرى در اين واقعه نصيب لشكريانش شد تا آنجا كه بهر كدام قريب 1000 درهم رسيد . وقايع دورهء امارت امير اسماعيل سه رشته است : 1 - جنگ او با عمرو ليث صفّارى و دست يافتن او بر عمرو در سال 287 2 - جنگ او با محمّد بن زيد داعى و لشكركشى او بتوسّط محمّد بن هارون سرخسى بگرگان و طبرستان در همين سال 287 كه منتهى بقتل داعى و فتح گرگان و و طبرستان و ضميمه شدن اين نواحى ببلاد سامانيان گرديده 3 - لشكركشى او بعزم دفع محمّد بن هارون كه پس از يك سال و نيم حكومت در طبرستان از جانب اسماعيل در 288 بر مخدوم خود عاصى شده بود . در نتيجهء اين لشكركشى اسماعيل رى و قزوين را هم بتصرّف خود آورد . براى تفصيل اين سه رشته وقايع كه در طىّ تاريخ علويان و صفّاريان شرح آنها گذشته است رجوع كنيد بصفحات 118 - 120 و 209 - 211 اسماعيل پس از مراجعت از رى و قزوين بماوراء النّهر بقيّهء ايّام خود را صرف جهاد در طرف توران كرد و چند نوبت به آن سمت تاخت و هر بار اسرا و غنايم بسيار گرفت و به اين حال بود تا در صفر سال 295 دار دنيا را وداع نمود . اسماعيل سامانى گذشته از شجاعت و همّت و جوانمردى مردى بسيار پرهيزكار و خداترس و ديندار و لشكريانش شب و روز به خواندن دعا و نماز و عبادت اشتغال داشتند و خود او نيز سعى داشت كه جنگهاى او همه جنبهء جهاد و غزا داشته باشد و به همين جهت است كه بعضى از مورّخين اسماعيل را سالار غازيان ناميدهاند . در باب پرهيزكارى و عدالت و بىطمعى و سلامت نفس اسماعيل حكايات عديده منقولست . سياست او در دل لشكريانش بىاندازه بود و سپاهيان او كه همه به همين سيره بار آمده بودند بىاجازهء امير سامانى و از بيم مؤآخذهء او جرأت هيچگونه تجاوز