حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

217

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

او سپاهى بسردارى حسين بن طاهر معارض خلف بسيستان فرستاد و حسين قريب هفت سال ارگ سيستان را در محاصره داشت و قادر بگرفتن خلف نبود عاقبت منصور بابو الحسن محمّد بن ابراهيم بن سيمجور سپهسالار سابق اردوى خراسان متوسّل شد و او را بدفع خلف بسيستان مأموريّت داد و ابو الحسن سيمجورى كه از منصور به علت عزلش از سپهسالارى خراسان دلى خوش نداشت و با خلف دوست بود از خلف دوستانه خواست كه قلعهء ارگ را بتصرّف حسين دهد و خود بقلعه‌اى ديگر رود تا او بتواند پيش امير سامانى تسخير قلعهء ارگ را نتيجهء زحمات خود جلوه دهد . خلف نيز چنين كرد و ابو الحسن سيمجورى هم بين دو حريف را ظاهرا اصلاح نمود و از بزرگان سيستان و حسين بن طاهر نوشته گرفت كه او قلعهء ارگ را تصرّف كرده و بحسين سپرده است و آن نوشته‌ها را ببخارا فرستاد امّا خلف اندكى بعد يعنى در محرّم سال 373 بر حسين حمله برد . پس از ششماه كشمكش عاقبت بين ايشان در تاريخ رجب 373 صلح شد و چيزى طول نكشيد كه حسين وفات يافت و خلف در اميرى سيستان مستقل گرديد . خلف بن احمد تا ماه صفر 393 بر سيستان امير بود ليكن او در سه سال اخير امارت خود چنان كه در تاريخ غزنويان بيايد با سلطان محمود غزنوى در زدوخورد بود عاقبت در تاريخ مذكور تسليم سلطان شد . ابتدا محمود او را بگوزگانان فرستاد ليكن چون بعدها سلطان فهميد كه او پنهانى با ايلك خان افراسيابى راه دارد امر داد او را حبس كردند و خلف در 399 در زندان مرد و او آخرين شاهزادهء معروف خاندان صفّارى است چه بعد از او اگرچه تنى چند در سيستان بادّعاى منسوب بودن به اين تيره برخاسته و از جانب پادشاهان سلسله‌هاى ديگر بحكومت آن سامان رسيده‌اند ليكن از ميان ايشان كسى برنخاسته است كه در تاريخ صاحب اسم و عنوانى معتبر شود و شايستهء ذكر باشد . امير خلف بن احمد مردى ديندار و ادب‌پرور و شعردوست و فاضل بود جمعى از علماى زمان بنام او به زبان عربى تفسيرى بزرگ بر قرآن نوشته‌اند و شعرائى نامى مانند ابو الفتح علىّ بن محمّد بستى و ابو منصور محمّد بن عبد الملك و ثعالبى و ابو الفضل احمد بن حسين بديع الزّمان همدانى او را مدحها گفته‌اند مخصوصا بديع الزّمان ذكر خير او را با مديحه‌ها كه از خلف گفته جاويد ساخته است .