حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

210

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

عمرو ليث پس از آنكه فرمان معتضد رسيد و ديد كه بعلّت مسامحهء خليفه كار اسماعيل قوّت گرفته و كاملا مهيّاى جنگ شده است اندكى در اقدام بلشكركشى به سمت ماوراء النّهر ترديد كرد امّا بالاخره خواهىنخواهى به آن صوب حركت كرد و در همين اثنا هم به او خبر رسيد كه مشركين مشرق افغانستان عامل او را در غزنين شكست داده و بر آنجا مستولى شده‌اند . اين پيش‌آمد هم او را بيشتر پريشان و متزلزل كرد . اسماعيل كه از مدّتها پيش از عزم عمرو اطّلاع داشت پيشدستى كرده لشكريان خود را از بخارا به سمت خراسان حركت داد و قبل از نهضت در ميان مردم ماوراء النّهر منادى كرد كه عمرو و سپاهيان او بغارت بلاد و قتل زنان و كودكان شما مىآيند بايد بجلوى او شتافت و او را دفع نمود . اهالى ماوراء النّهر هم كه بعلّت ديندارى و حسن رفتار اسماعيل فريفتهء او بودند نداى او را لبّيك اجابت گفته جمع كثيرى دور او را گرفتند و سوگند ياد كردند كه در راه دفع عمرو ليث تا حدّ كشته شدن و باسيرى رفتن در ركاب اسماعيل بجنگند . تلاقى فريقين در نزديكى بلخ اتّفاق افتاد و چون دو سپاه مقابل يكديگر قرار يافتند اسماعيل باز خطاب بلشكريان عمرو گفت كه ما مردمى مجاهديم و جز خدا طالب هيچ نيستيم ليكن عمرو مردى دنيادار و مال‌پرست است و فقط به اين قصد حركت كرده . در نتيجهء اين خطاب هم جمعى از اتباع عمرو باسماعيل ملحق شدند . با تمام اين احوال عمرو تمام روز را مردانه با لشكريان اسماعيل جنگيد امّا از بدبختى او علاوه بر كثرت جمعيّت اسماعيل بادى سخت بر لشكر او وزيد و روز چون شام تار گشت و رشتهء سپاه عمرو گسيخت و او چاره نديد جز آنكه ببيشه‌اى فرار كند امّا در آنجا هم اسب او به گل فروماند و ياران اسماعيل در سه‌شنبهء آخر ربيع الآخر سال 287 امير بزرگوار صفّارى را باسيرى گرفتند و اسماعيل او را بسمرقند فرستاد و چون خبر بمعتضد رسيد از اين بابت بسيار شاد شد و اسماعيل را خلعت فرستاد و جميع ولاياتى را كه در دست عمرو بود به او واگذاشت . اسماعيل عمرو را مغلولا ببغداد پيش معتضد فرستاد و عدّه‌اى از سپاهيان