حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
204
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
داد و خود از هرات بسيستان آمد . خجستانى تا قريب يك سال ديگر در طخارستان و خراسان تاختوتاز ميكرد و با مدّعيّانى چند در زد خورد و نزاع بود و يك بار هم بر ابو طلحه سپهسالار عمرو غلبه يافت ولى عاقبت در شوّال سال 268 در حال مستى دو تن از غلامانش او را بقتل رساندند و عالمى را از شرّ او آسايش بخشيدند . اصحاب خجستانى بعد از قتل او گرد رافع بن هرثمه جمع آمدند و عمرو ليث اگرچه از جانب خجستانى راحت شد بفتنهانگيزى و قيام رافع بن هرثمه گرفتار گرديد و تا مدّتى اوقات او مصروف تعقيب اين مدّعى جديد بود . لشكركشى عمرو بفارس در 268 عمرو ليث در محرّم سال 268 يعنى قبل از آنكه فتنهء خجستانى انجام يابد عازم فارس شد و علّت حركت او آن بود كه شنيد محمّد بن ليث والى آن ولايت بر خلاف دستور عمرو خراجى را كه بايد ساليانه ببغداد بفرستد نفرستاده و خليفه از اين بابت بر امير صفّارى خشمگين شده بخصوص كه عمرو از اتّحاد محمّد بن ليث با خجستانى بيمناك بود . عمرو ليث به زودى فارس را امن كرد و بر دو سه تن از اصحاب قديم يعقوب كه راه خودسرى پيش گرفته بودند غلبه يافت و خراج عقبافتاده را بدار الخلافه فرستاد . موفّق برادر خليفه را اين رفتار عمرو بسيار خوش آمده رسولى پيش او فرستاد و عهد و فرمان حكومت او را تجديد نمود و از ترس آنكه مبادا عمرو راه برادر خود را پيش گيرد و خيال فتح بغداد و برانداختن خليفه را در سر آرد به او پيغام داد كه چون كار عراقين و فارس و يمن و شام ساخته و محتاج برتق و فتق نيست لازمست كه او عازم دار الكفر ( يعنى مشرق سيستان و حوالى سند و تركستان كه هنوز مسخر مسلمين نشده ) شود و سپاهيان خود را بجهاد وادارد . عمرو اطاعت كرد و فارس را بشخصى كه نصر بن احمد نام داشت سپرد و خود بسيستان برگشت .