حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

202

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

و بپاداش اين حركت فرمان حكومت فارس و كرمان و اصفهان و طبرستان و سيستان و عراق عجم و شحنگى بغداد را بنام او صادر كرد و عمرو متعهّد شد كه هر سال 20000 درهم بعنوان خراج بدار الخلافه بفرستد و نام خليفه را در خطبه‌ها ياد كند . امير صفّارى پس از سپردن شحنگى بغداد بعبيد اللّه بن عبد اللّه بن طاهر طاهرى و فرستادن هدايائى ببغداد از خوزستان بفارس برگشت و در آنجا چون شنيد كه على برادرش بر خلاف عمرو زبان بناسزا گشوده و از تخفيف او در انظار مردم خوددارى نميكند امر داد او را مقيّد كردند ولى بمحض آنكه در رجب 266 بسيستان رسيد او را رها نمود و پس از تقديم معذرت مالى فراوان نيز به او بخشيد ليكن انصافا على شايستهء اين همه ملاطفت نبود چه با وجود نهايت احترام و گذشت عمرو باز دست از مخالفت با او برنميداشت و پيوسته دشمنان برادر را بر او برمىانگيخت و مددكار ايشان ميشد . در ايّام اقامت يعقوب در فارس و خوزستان و در فاصلهء بين تاريخ مرگ او و برگشتن عمرو بسيستان جماعتى از كسانى كه سابقا از ترس يعقوب برجاى خود آرام نشسته بودند سر بعصيان برداشتند و پاى در جادهء طغيان و دولتخواهى نهادند به گمان اينكه عمرو از سركوبى ايشان عاجز است و غلبهء بر او كارى بس آسان . اوّل كسى كه رايت سركشى برافراشت احمد بن عبد اللّه خجستانى بود از مردم خجستان از آباديهاى بادغيس هرات . اين مرد كه ابتدا رتبه‌اى پست داشت و بخربندگى سرميكرد بتدريج از آن مقام خود را بقوّهء عزم و اراده بالا كشيد و در دستگاه امير محمّد طاهرى داخل شد و چون يعقوب بر نيشابور استيلا يافت احمد خجستانى نيز مثل اكثر اصحاب امير طاهرى در خدمت صفّاريان درآمد و از ملازمان علىّ بن ليث برادر يعقوب و عمرو گرديد . در سال 261 قبل از حركت يعقوب بفارس احمد بن عبد اللّه خجستانى باجازهء او مأمور شد كه در خراسان به كارهاى علىّ بن ليث رسيدگى كند ليكن همين كه يعقوب بفارس حركت كرد احمد خجستانى عاصى شد ابتدا در نيشابور و قومس و بسطام باخراج عمّال يعقوب پرداخت سپس در 262 در نيشابور مردم را ببيعت آل طاهر خواند و