حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 14
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
عقيده دارند كه سكنه تمام فلات ايران و قفقازيه و اروپاى جنوبى در زمان بسيار قديم از سياهپوستها يا از نژادى كه شكيل نبوده تركيب مىيافته بهرحال وقتى كه آريانها بفلات ايران آمدهاند در اينجا مردمانى يافتهاند كه زشت و از حيث نژاد و عادات و اخلاق و مذهب از آنها پستتر بودهاند زيرا آريانها مردمان بومي را ديو يا تور ناميدهاند علاوه بر اين در مازندران آثارى بدست آمده كه خيلى قديم است و دلالت بر صحت اين استنباط مينمايد رفتار آريانها با اين مردمان بومى مانند رفتار غالب با مغلوب بود بخصوص كه آريانها آنها را از خود پستتر ميدانستهاند بنابراين در ابتداء هيچ نوع حقّى براى آنها قائل نبودند بلكه با اينها دائما جنگ ميكردند و هرجا آنها را مىيافتند ميكشتند ولى بعدها كه خطر بومىها براى آريانها رفع شد و آريانها كارهاى پرزحمت را از قبيل زراعت و تربيت حشم و خدمت در خانوادهها از دوش خود برداشته به آنها محوّل نمودند بومىها طرف احتياج شديد واقع شده داراى حقّي گرديدند مانند حقّ غلام و كنيز در سابق كه در تحت حمايت اربابها زندگانى مىنمودند از اين زمان اختلاط آريانها با بومىها شروع شد ترتيب برقرار شدن آريانها در ايران بعضا از داستانهاى قديم ما و تا اندازهاى نيز از مقايسه طرز مهاجرت و برقرار شدن ساير مردمان هند و اروپائى در ممالك مفتوحه بدست آمده آريانها بايران براى تاخت و تاز نيامده بودند بلكه ميخواستند در اين مملكت برقرار شوند و با اين مقصود ميبايست اراضى را از بومىها انتزاع نمايند براى رسيدن به مقصود بهرجا وارد مىشدند پس از جنگ با بومىها قلعهاى بنا ميكردند درون قلعه را به دو قسمت تقسيم كرده قسمتى را بمساكن خانوادهها تخصيص ميدادند و قسمت ديگر را بحشم در اين محوّطه شبها آتشى با دو مقصود روشن ميكردند اولا براى اينكه خانوادهها از آن سهمى برند و ديگر از اين جهة كه اگر بومىها شبيخون زدند پاسبانان آتش را تيزتر كنند تا