حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

166

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

حكومت آنجا به خود بودند بكلّى مسخّر ساخت و خاندان آل الياس را بكلّى از آن ديار برانداخت و نايبى از ديالمه بنام گورگير بن جستان از جانب خود بر آنجا گماشت و گورگير هرموز و مكران را هم مسخّر ساخته دامنهء ممالك عضد الدوله را تا حدود سند وسعت بخشيد . عضد الدّوله به تفصيلى كه در احوال عزّ الدوله خواهيم گفت در سال 364 بر عراق عرب و بغداد استيلا يافت و عزّ الدّوله را گرفت . چون اين خبر بركن الدّوله رسيد از شدّت خشم و تأسف خود را از تخت به زير انداخت و چند روز از خوردن و آشاميدن بازماند و سخت مريض شد و بر عضد الدّوله لعن و نفرين فرستاد و تصميم گرفت كه به يارى عزّ الدّوله بعراق بيايد و عضد الدّوله را از آنجا براند عضد الدّوله در وحشت افتاد مخصوصا كه بر اثر تغيّر حال پدرش اكثر مردم از او برگشتند و قسمتى از ولايات سر از اطاعت او بيرون بردند . عضد الدّوله چنان كه پيش هم گفتيم بوزير پدرش ابو الفتح ذو الكفايتين توسّل جست و بتوسط او بپدرش پيشنهادهائى كرد و اين پيشنهادها كه جنبهء تهديد و تطميع نسبت بركن الدّوله داشت بيشتر او را برآشفت عاقبت عضد الدّوله چاره‌اى نديد جز آنكه عزّ الدّوله را رها كند و بفارس برگردد و عزّ الدّوله دوباره بمقام اوّل خود برگشت . ركن الدّوله هم چنان كه سابقا ديديم بتدبير ابو الفتح وزير بر عضد الدّوله بخشود و او را قبل از مرگ وليعهد و جانشين خود قرار داد و عضد الدّوله از تاريخ 366 امير الأمراء كلّ ديالمه گرديد . يكسال بعد از مرگ ركن الدّوله عضد الدوله بار ديگر ببغداد تاخت و عزّ الدّوله از پيش او به طرف شام گريخت . عضد الدّوله بنام خود در بغداد خطبه خواند و بتعقيب پسر عمّ كه بپناه آل حمدان رفته بود لشكر كشيد و در تكريت در 18 شوّال 367 عزّ الدّوله و پسر ناصر الدّولهء حمدانى را مغلوب كرد . ابتدا عزّ الدّوله را دستگير نموده بقتل رساند سپس ممالك آل حمدان را بتصرّف خود آورد و بر ديار بكر و حوزهء علياى فرات مسلّط شد و سرحدّ ممالك خود را تا حدود شام رساند و شهرت قدرت و عظمتش سراسر ممالك اسلامى را گرفت .