حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
159
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
وزير اختيار كند و از املاك فقط جزئى را در اختيار او گذاشت كه براى گذراندن معيشت او كافى باشد . معزّ الدوله ميخواست كه خلافت عباسى را از ميان بردارد و يكى از علويان را به اين مقام بگذارد ليكن بعضى از خيرانديشان به او فهماندند كه اين كار مصلحت نيست و گفتند كه بنى عباس چون بعقيدهء شيعيان غاصب خلافتند هر آنكه ديالمه بخواهند مىتوانند ايشانرا معزول كنند يا بقتل برسانند در صورتى كه با علويان كه مطابق اعتقاد شيعه خلفاى برحقّند چنين معاملهاى را نميتوان روا داشت . در اواخر سال 334 ما بين معزّ الدّولهء ديلمى و ناصر الدوله حمدانى جنگ درگرفت و اگرچه در ابتدا غلبه با ناصر الدّوله شد و سپاهيان او بر قسمتى از بغداد مستولى گرديدند ليكن معزّ الدّوله بخدعه بر امير حمدانى غالب شد و ناصر الدّوله بموصل گريخت و در محرّم 335 با امير ديلمى صلح كرد و ماليات موصل را كه به عقب افتاده بود براى او فرستاد و متعهد شد كه هر سال خراجى نيز بپردازد . در سال 336 معزّ الدوله بصره را از دست ابو القاسم پسر ابو عبد اللّه بريدى گرفت و از بصره بخوزستان بملاقات برادر عماد الدّوله رفت و در ارّجان به خدمت او رسيد و در مقابل او بر زمين بوسه داد . عماد الدّوله هم بمحبت تمام او را ببغداد برگرداند . در سال 337 معزّ الدّوله بموصل تاخت و ناصر الدّوله كه تاب مقاومت نداشت بنصيبين گريخت و موصل مسّخر ديالمه شد ليكن چون معزّ الدوله شنيد كه وشمگير و منصور بن قراتكين و لشكر خراسان به قصد ركن الدّوله برادرش برى حركت كردهاند ناچار با ناصر الدّوله صلح كرد و بعزم فرستادن مدد به يارى برادر ببغداد برگشت . معزّ الدّوله از سال 334 كه بر بغداد استيلا يافت تا 356 يعنى سال وفاتش كه قريب بيست و دو سال باشد كاملا بر دار الخلافه و عراق مسلّط بود و در اين مدّت چندين بار به اطراف عراق عرب از حدود آذربايجان و الجزيره تا سواحل خليج فارس و عمان لشكركشى كرد و در غالب اين لشكركشيها هم فاتح بود از آن جمله در همين سال 337 كه برادرش ركن الدّوله به علت تزاحم دشمنهاى چند در خطر افتاده بود لشكرى بعراق به يارى برادر فرستاد چنان كه