حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
157
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
هم در كرمانشاه مغلوب شدند . بجكم بريدى را از وزارت انداخت و واسط را نيز از دست او گرفت . بريدى ببصره فرار كرد تا در سر فرصت انتقام خود را از داماد خويش بستاند چنان كه بالاخره هم در سال بعد لشكرى از بصره به قصد واسط حركت داد و بجكم بجلوگيرى آمد ليكن امير الأمراء در اثناى همين گيرودارها در روز شكارى بدست كردى بقتل رسيد و قسمتى از سپاهيانش ببريدى پيوستند و بريدى به آسانى بر واسط و بغداد مسلّط شد و بار ديگر بوزارت رسيد امّا چون لشكريان را بطمع مال فريفته بود و نتوانست بعهد خود وفا كند به زودى بواسط گريخت و ديالمهء اصحاب بجكم و بريدى يكى از رؤساى خود را كه گورتكين نام داشت عنوان امير الأمرائى دادند . ابن رائق هم موقع را مناسب ديده از شام ببغداد آمد و مقام از دست رفتهء خود را بار ديگر بچنگ آورد و گورتكين را در حبس انداخت و چون از توطئه و كينهكشى بريدى ترس داشت او را ببغداد خواست تا وزارت خليفه را به او واگذارد امّا بريدى زيربار نرفت و برادر خود را با لشكرى گران ببغداد فرستاد و آنجا را در نيمهء جمادى الاخر سال 330 گرفت و ابن رائق و متّقى خليفه بپناه ناصر الدّوله حمدانى گريختند . ناصر الدّوله با متّقى و ابن رائق به سمت بغداد حركت كرد تا برادران بريدى را از آنجا بيرون كند امّا در بين راه وقتى ابن رائق تصادفا از اسب خود به زير افتاد ناصر الدّوله امر داد تا او را كشتند و بخليفه چنين فهماند كه چون او در قصد خليفه بود بچنين اقدامى مبادرت ورزيده . متّقى هم از امير حمدانى تشكر كرد و مقام امير الأمرائى را به او سپرد و در همين تاريخ بود كه او را بلقب ناصر الدوله و برادرش على را بسيف الدّوله ملقب ساخت . برادران بريدى كه در دورهء استيلاى خود بر بغداد از هيچگونه ظلم و اجحاف بمردم خوددارى نكرده بودند بر اثر نزديك شدن ناصر الدّوله و خليفه ببغداد از آن شهر گريختند و ناصر الدّوله بدست برادر خود سيف الدّوله عراق را تا حدود بصره از دست ايشان بيرون آورد امّا سيف الدّوله چون خواست بر بصره بتازد تركان سپاهش بر او شوريدند و او مجبور بفرار گرديد و تركان بر بغداد استيلاى كلّى يافتند و رئيس