حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

135

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

از كف ايشان بدر رفته بود پس بگيرد به اين عزم بحكمران خراسان امير محمّد بن مظفّر بن محتاج چغانى و بماكان بن كاكى كه در كرمان متوارى ميزيست دستور داد كه بقومس و رى و جرجان حمله ببرند ( كرمان را چنان كه در احوال سامانيان بيايد در سال 322 امير محمّد چغانى بنام امير نصر مسخّر كرده بود و ماكان در آنجا عامل سامانيان بود ) ماكان بتسخير دامغان شتافت امّا عامل وشمگير او و سپاهيان امير چغانى را شكستى سخت داد و ماكان بنيشابور برگشت و از طرف امير نصر بحكومت آنجا برقرار ماند . غير از امير نصر دشمن بزرگى كه وشمگير داشت على پسر بويه بود كه مصلحت وقت را در آخر عهد مردآويج با او ساخته و بانتظار فرصتى بهتر در فارس سرميكرد . چون مردآويج بقتل رسيد و حسن بن بويه نجات يافت على لشكرى ببرادر داد و او را بتسخير اصفهان فرستاد . حسن اصفهان را فتح كرد و بگشودن همدان و رى و قزوين و قم و كاشان عازم شد . وشمگير از اضطرار ماكان را كه در حسرت تصرّف گرگان عمر ميگذاشت از نيشابور به خدمت خود خواند و اين ولايت را به او واگذاشت . على بن بويه هم در اين اثنا بر خوزستان دست يافت و وزير خليفه را مجبور كرد كه سپاهيان مقيم بصره را براى جنگ با وشمگير و فرستادن باصفهان بمدد برادرش حسن تحت اختيار او بگذارد . وشمگير در سال 327 اصفهان را از دست حسن بن بويه گرفت و حسن باصطخر گريخت سپس امير زيارى بفتح قلعهء الموت نيز قادر آمد و قدرت و شوكتش بالا گرفت . قتل ماكان در 329 امير نصر سامانى براى تنبيه ماكان كه از راه ناسپاسى او را ترك گفته تحت امر وشمگير رفته بود ابو على احمد پسر امير محمّد چغانى را در 328 بتسخير گرگان فرستاد و امير چغانى ماكان را در اين شهر محاصره كرد وشمگير از رى شيرج برادر ليلى بن نعمان معروف را بمدد ماكان روانه كرد امّا اين